سلامم من 26سالمه و10سال ازدواج کردم به پسر8ساله دارم ....شوهرم تا 4و5سال اول زندگی خیلیی خوب بود اما رفته رفته تبدیل شد به به آدم دیگه از سال 401متوجه خیانتش شدم در حد چت باخونومای بزرگتر از خودش منو شوهرم 8سال اختلاف سنی داریم
چندبار موضوع خیانتش به خانوادش گفتم پدر شوهرم گفت تو خیلی سخت میگیری ولکن ببخش تکرار نمیکنه افسردع شدم اما بخاطر پسرم کنار اومدم دوباره خیانتاش تکرار شد کلی باهاش حرف زدم اما از مشاور کمک خاستم منتها فایده نداشت تکرار پشت تکرار الآنم اصن برام مهم نیست چیکار میکنه یجورایی نسبت بهش سردشدم و6ماه متوجه شدم شیشه مصرف میکنه هیجورع راضی نمیشه بیاد گپ تواین زندگی بخاطر پسرم موندم از نظر اینکه خانواده م حمایتم کنن اصلا مطمننمم اگه طلاق بگیرم هیچ پشتوانه ندارم از یه طرف میگم مگه چندسالمه که بخام یه ادم معتاد تحمل کنم خیلیی ببخشید وقتی نزدیکم میشه حالم بهم میخوره ازش شکاک توهم میزنه میگه ت داری بهم خیانت میکنی پسرم میگه مامان اگه میخوای از بابا جدا بشی بزاروقتی من مردم جدا شو کمپ که نمیاد از یه طرف میگم شیشه ترک نداره دوباره میره سمتش ممنون میشم راهنمایی کنید
خیلی معذرت میخوام میدونم درست نیست تو تاپیک تون این سوال رو ازتون بپرسمولی واقعا نیاز دارم به ی جواب ...
خواهش می کنم عزیزم اشتها ش فوق العاده زیاده ولی لاغر بدخلقی خواب زیااد شکاکی والا بمن گفت تو با معلم پسرمون ریختی روهم حالا معلم 50بالا سنش خیلیی بده بقران من آرزو مرگش دارم چون من بمیرم بچه م آواره میشه
الآنم نه 3ماه سرکار تو این 3ماه نهایت 20تومن خرجی داده اون اوایل ک مصرف نمیکرد اصلا سرکار نمیرفت یکم طلا داشتم با قناعت 10سال زندگی تحمل کردم الآنم نمیاد از سرکار چون محتاج موادش حتی پسرم رفت مدرسع نبود برا ختنه پسرم نبود کاراش خودم کردم برادر شوهرم اومد رضایت داد