صبح دیدم یکی هی صدام میکنه از خواب بیدار شدم دیدم یه نفر جلوم ایستاده بهم میگه ما همه رفتیم اون واحد(ما دوتا واحد داریم تو دوتاش زندگی میکنیم)توهم پاشو بیا بریم
پاشدم که باهاش برم سرم رو برگردوندم دیدم همه خانواده ام کنارم خوابن متوجه شدم اون خانواده ام نیست نگاه کردم تا نبودش
بخدا دارم راست میگم دلیلی ندارم دروغ بگم، از صبح همش میترسم تنها جایی باشم