2777
2789
عنوان

من و گرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 467 بازدید | 36 پست
آره چرا هرچی سن میره بالا آدم محتاط تر میشه؟الان از خیلی چیزا میترسمفقط همین یدونه هنوز شجاعم میرفتی ...

من دیگه اون قدرت بچگیم رو ندارم

بچه بودیم توی یه روز میرفتیم کوه و برمیگشتیم اونم نه یه راه صاف رو

دشت و سنگلاخو رودخونه و جنگل پر فرازو نشیب رو توی یه صبح تا ظهر میرفتیم و برمیگشتیم بدون اینکه عضله ی پامون بگیره یا خسته شیم بعد از ظهرم دوباره پی شیطونی و کار و کمک به پدر مادر

الان ۱۰۰ متر راه صاف و تراز رو میرم به هن و هون میوفتم😂🥴

یه قاشق فلفل قرمز هندی بزارین تو جیبتون🌶️هروقت هوس کردید با کسی دردودل کنید بریزید تو حلقتون                      

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من چه بادقت خوندم

حالا خداروشکر کن که پدرتو رسونده نجات پیدا کردی ولی ترسش همیشه باهات میمونه

ما آدم هابرای اشتباهات دیگران قاضی هایی سختگیر، و برای اشتباهات خودوکیل مدافعانی چشم پوش هستیم.

داداش گرگ و از نزدیک ببینی هردو تا جیشتو باهم میکنی زبونت بند میاد اینجور ک تو تخیلی نوشتی اگه واقعیت بود الان اون دنیا بودی چون گرگ سرعتش ده برابر توعه

گر قیامت قصه باشد من کجا بینم تو را🥀🥀 دیدار ب قیامت

من دیگه اون قدرت بچگیم رو ندارم بچه بودیم توی یه روز میرفتیم کوه و برمیگشتیم اونم نه یه راه صاف رو د ...

وای اینا رو که میگین میرم تو قدیم یعنی حیف از اون روزگار قشنگ و باصفا و ساده و سالم کاش بچه هامون طفلیا اون موقع بودن و لذت میبردن از زندگی😔

داداش گرگ و از نزدیک ببینی هردو تا جیشتو باهم میکنی زبونت بند میاد اینجور ک تو تخیلی نوشتی اگه واقعی ...

داداش شما قطعا گرگ ندیدی این حرفا رو میزنی من زبونم بند نمیاد چون من بچه جایی ام که زمستونا با زوزه ی گرگ های گرسنه میخابیم هزار بار گرگ به گله های ما زده ، من خاطره با خرس و گراز وحشی و ... داشتم تو زندگیم چون محل زندگیم با اونا بوده حالا یه بچه شهری میاد میگه گرگ ببینی جیش میکنی بله شما جیش میکنی ولی منی که بچه دهاتم سعی میکنم باهاش روبرو بشم و شدم

ne mutlu turkum diyene ☪︎ Azerbaijan balasi * Tiraxtur chi🚜

قلمتون خیلی خوبه

فقط اگه احساسات مثل ترس مثل حسی که در شکمت حس کردی مثل اون ترسی که چطور بدنت رو کرخت کرده هم به نوشته ااتون اضافه کنید قلتون تاثیر گذار تر میشه

میتونید این مجموعه خاطرات رو در سایت ویرگول هم منتشر کتید اونجا معمولا کاربرها نویسنده هستن

...

من یک بار گرگ دیدم


خیلیییی بزرگ تر از تصوراتم بود

اصلا هیکلش با تصویری که تو تی وی دیده بودم و تصور ذهنیم قابل مقایسه نبود


یه جور خاصی هم بود،

بی خیال و محکم و سخت قدم برمیداشت

هیچ اهمیتی هم به ما نداد.

من فقط یک بار زندگی می کنم ؛ و فکر می کنی که آن را هدر می دهم تا به تو ثابت کنم آدم خوبی هستم ؟ خیر ! من شیطانم، دور بمان.

من یک بار گرگ دیدمخیلیییی بزرگ تر از تصوراتم بوداصلا هیکلش با تصویری که تو تی وی دیده بودم و تصور ذه ...

گرگ ها انواع نژادهای مختلفی دارند بعضی ها نژادشون مثل همینه که شما میگید خیلی درشت هیکل هستن بعضیا ریزه میزه و بعضیا مثل اینی که من تو تاپیک گفتم بدن کوچک ولی سر بزرگتر

ne mutlu turkum diyene ☪︎ Azerbaijan balasi * Tiraxtur chi🚜

گرگ ها انواع نژادهای مختلفی دارند بعضی ها نژادشون مثل همینه که شما میگید خیلی درشت هیکل هستن بعضیا ر ...

رنگش سیلور بود


من فقط یک بار زندگی می کنم ؛ و فکر می کنی که آن را هدر می دهم تا به تو ثابت کنم آدم خوبی هستم ؟ خیر ! من شیطانم، دور بمان.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108