شوهرم اون اول که برای وام ازدواج ثبت نام کردیم از پدر و مادرم خواست بدن به همسرم تا خونه بخره اونا هم با اینکه جهیزیه خریدن سخته گفتن اشکالی ندارد مستأجری سخته خونه بخرین خوبه بعد شوهرم گفت یک پولی کنار داره گفتم برام طلا بخر و اینا بعد صحبت زیاد و اینا رفتیم طلا خریدم برای من یک النگو هم برای شب یلدا بهم کادو داده بود مامانم هم یکی داده بودن که حالا شوهرم میگه بفروش وام ازدواج هم دادم که من خونه بخرم بعد قسط ها رو خودش میده بهش میگم سه دنگ خونه رو بزن به نام من میگه خانوادم حرف میزنن میگن این از زنش ترسیده یا فلان الان منم یک جوری شدم میگم نکنه این به نفع خودش فقط داره کار میکنه بعد میگه تو النگو رو بده من بعد وام میگیرم میدم به طلا از طرفی به خاطر من رفت برام یک نیم ست خرید خانوادم میگن بهش بده ولی آخه اینکه آنقدر از خانواده میترسه از طرفی داداشش همین کار رو کرده و به نام زنش نزده شاید برای اینه
اموال کی رو غارت کنم میگم حس میکنم به نفع خودش کار میکنه
عزیزم رسم ما اینه خونه داماد تهیه میکنه جهیزیه دختر فقط خانواده دختر جهیزیه میدن بعضی از شهرها رسم هست چهار قلم وسایل پسر میگیره متلا دختر خاله منم ازدواج کرد خودش هم شاغل پولدارن داماد گفت تو هم کمک کن خونه بگیرم دختر خاله منم قبول نکرد گفت وظیفه من تهیه جهیزیه وظیفه تو خونه هست حتی طلاهایی دختریش گذاشت خونه پدرس
جهیزیه رو هم خودم میدم هر چند همسرم میگه هر چی در توان ولی همون در توانم خیلی گرون
خاله من ازدواج کرد پسره توان خرید خونه نداشت پدر بزرگم گفت نصف خونه به نام دخترم باشه نصف هم پولی که پسره کار کرده بود قطسط وام جور شد همه دونستم پدر بزرگم پیش همه گفت نصف خونه پولشو پدر بزرگم داد چون از اجاره خوشش نمیاد بعد پدر بزرگم جهیزیه داد فقط به دیگران محتاج نباشه ولی معمولی بود خدا را شکر پانزده ساله زندگی میکنند
جهیزیه رو هم خودم میدم هر چند همسرم میگه هر چی در توان ولی همون در توانم خیلی گرون
به قول مشاور خودتو گدا معرفی نکن حالا یه دختر نامزد کرده بود شوهرش گفت تو فقط عقدهای هستی سر من خالی میکنی فقیر بدبخت بیچاره به دنبال پول منی مشاور هم گفت اشکال از خودت هست مدام این اونو بگیر بزار خودش برات خرید کنه شوهرت حق داره فکر میکنی اومدی غارت کنی خواهرم ازدواج کرد یه بار نگفت این بخر شوهرش گفت خونه را به نامت بزنم خواهرم گفت من دوست دارم خونه به نام همسرم باشه نگو این امتحان میکنه بعد از دوباره سال زندگی کارت پول در اختیار خواهرم هست هزار بار خرید کنه یه بار شوهرش نمیگه بست هست حالا همسرش وسایل گران میخره خواهرم مخالفت میکنه