شوهرم اون اول که برای وام ازدواج ثبت نام کردیم از پدر و مادرم خواست بدن به همسرم تا خونه بخره اونا هم با اینکه جهیزیه خریدن سخته گفتن اشکالی ندارد مستأجری سخته خونه بخرین خوبه بعد شوهرم گفت یک پولی کنار داره گفتم برام طلا بخر و اینا بعد صحبت زیاد و اینا رفتیم طلا خریدم برای من یک النگو هم برای شب یلدا بهم کادو داده بود مامانم هم یکی داده بودن که حالا شوهرم میگه بفروش وام ازدواج هم دادم که من خونه بخرم بعد قسط ها رو خودش میده بهش میگم سه دنگ خونه رو بزن به نام من میگه خانوادم حرف میزنن میگن این از زنش ترسیده یا فلان الان منم یک جوری شدم میگم نکنه این به نفع خودش فقط داره کار میکنه بعد میگه تو النگو رو بده من بعد وام میگیرم میدم به طلا از طرفی به خاطر من رفت برام یک نیم ست خرید خانوادم میگن بهش بده ولی آخه اینکه آنقدر از خانواده میترسه از طرفی داداشش همین کار رو کرده و به نام زنش نزده شاید برای اینه
چه اصراری داری خونه به نام تو بشه تو دنبال زندگی هستی یا دنبال اموال مردم خواهر من با ۱۲سال زندگی خونه به خانم شوهرش هست خدا را شکر خوشبختن مگه خونه به نام تو باشه خوشبختی میاره
چه اصراری داری خونه به نام تو بشه تو دنبال زندگی هستی یا دنبال اموال مردم خواهر من با ۱۲سال زندگی خو ...
خب من کل طلاهامو دارم میدم و وام ازدواج همون روز که آمد گفت اگر بخواید میزنم به نامش در حدی که میده الان میگه میزنم به نامت ولی قسط ها رو خودت میدی خب برای این یکم در چرکین شدم بعدم میخوام یه دنگ رو بزنه نه همشو
اسی میگه نصف خونه به نام من بزن والله مامان من با این همه زندگی خونه به نام پدر من هست ولی خدا را شکر از همه خوشبخت تره حتی یه بارم نشده پول بخواد بابام خودش پولش در اختیار مامانم میزار