شوهرم اون اول که برای وام ازدواج ثبت نام کردیم از پدر و مادرم خواست بدن به همسرم تا خونه بخره اونا هم با اینکه جهیزیه خریدن سخته گفتن اشکالی ندارد مستأجری سخته خونه بخرین خوبه بعد شوهرم گفت یک پولی کنار داره گفتم برام طلا بخر و اینا بعد صحبت زیاد و اینا رفتیم طلا خریدم برای من یک النگو هم برای شب یلدا بهم کادو داده بود مامانم هم یکی داده بودن که حالا شوهرم میگه بفروش وام ازدواج هم دادم که من خونه بخرم بعد قسط ها رو خودش میده بهش میگم سه دنگ خونه رو بزن به نام من میگه خانوادم حرف میزنن میگن این از زنش ترسیده یا فلان الان منم یک جوری شدم میگم نکنه این به نفع خودش فقط داره کار میکنه بعد میگه تو النگو رو بده من بعد وام میگیرم میدم به طلا از طرفی به خاطر من رفت برام یک نیم ست خرید خانوادم میگن بهش بده ولی آخه اینکه آنقدر از خانواده میترسه از طرفی داداشش همین کار رو کرده و به نام زنش نزده شاید برای اینه