بچهها دیشب عقد جاریم بود و برخلاف چیزی که فکر میکردم خیلی مهربون و خوب بود و زود با هم صمیمی شدیم خیلی دلم میخواد بیشتر باهاش صمیمی بشم مخصوصا که خودم خواهر ندارم و حسرتش رو دلمه هم اینجا غریبم دوس دارم یه نفر که باهاش صمیمی هستم پیشم باشه تو مملکت غریب(با خواهرشوهرمم رابطم خوبه ولی خب اون سنش بیشتره و بچه هم داره حس میکنم با جاریم بیشتر خوشبگذرە)حالا از یه طرف میخوام پسفردا بهش زنگ بزنم که بیا بریم family mall یا چاویلاند یا هرجایی یا به شوهرم بگم به داداشش بگه یه شب شام چهارنفری بریم بیرون ولی چون زیاد ادمی نیستم که خیلی زود با همه رفیق بشم یا خودم رو تحمیل کنم از یه طرف میگم بذار سه چهار ماه بگذره الان شاید اون خوشش نیاد انقد زود با فامیلای شوهرش صمیمی بشه و بدش بیاد من تو عمل انجام شده قرارش بدم