وقتی رسیدم
منو ب اتاق معاینه بردن
خانم دکتر گف زود شلوارتو در بیار معاینه بشی
در اوردم و بدترین لحظه زندگیم گذشت ، معاینم کرد و زود مدارکمو فرستادن واسه همسرم برای تشکیل وذونده و تو ی چشم ب هم زدن منو راهی اتاق عمل کردن
اصلا نفهمیدم چی شد؟
خواستم ب شوهر و پسرم بگم ک دارم میرم ولی اون پرستاری ک منو میرسوند اتاق عمل اجازه نداد
ومن فقط ازدور اونا رودیدم و اشکام امونم نداد
فقط گریه میکردم
حس میکردم دیگه اونا رو نمیبینم