2777
2789
عنوان

چرا ترکید

| مشاهده متن کامل بحث + 257 بازدید | 44 پست
گفتم ک اینجا اکثرا مسلمون هستن و تو دینشون دختر به بلوغ برسه میتونه، ازدواج کنه برا همین دعوا پیش می ...

متاسفم واسشون فقط همین

خیاط باشی😍مامان سه تا کلوچه👧👧🧑 خدارو بی نهایت شکر بخاطر وجودت همسرم🫂 زور زونیامی😘

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارتش سرخ هول😂😂😂🫣

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

اعصاب خودتو بخاطر این بی ارزش ها خراب نکن عزیزم

از دیروز سایت نبودم الان اومدم میبینم یه عالنه اعلان برام اومده وتاپیک هم ترکیده

اعصابم بهم ریخت 🤣

خیاط باشی😍مامان سه تا کلوچه👧👧🧑 خدارو بی نهایت شکر بخاطر وجودت همسرم🫂 زور زونیامی😘

ارتش سرخ هول😂😂😂🫣

ارتش سرخ خاک توسر

اخه بگو امضام رو نمیخونی متاهل با سه تا بچه

خیاط باشی😍مامان سه تا کلوچه👧👧🧑 خدارو بی نهایت شکر بخاطر وجودت همسرم🫂 زور زونیامی😘

ارتش سرخ خاک توسر اخه بگو امضام رو نمیخونی متاهل با سه تا بچه

اینا بی بندو بارن خاهر😂😂ولش کن

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

اره رک نگو تعلیق نشی سیسیپارینه سنگی ها واست گزارش میزنن

پاکش کزدم

په تو هم طرفدار ما بودی♥

دعا کنین منو مهیار بهم برسیم💘💖من خیلی رکم! اگه ی جایی دیدی بهت بی احترامی کردم بدون حق داشتم

@mamematin1 واسه منم زیاد پیش اومده تا وامد ببینم چرا ریپ خوردم دیدم تاپیک ترکیده😂(نشد ریپ بزنم تگ ...

اخ اخ

دیدی چقد کفری میشی. همش میگی کی جی گفته بود


کاش منم بفهمم چی شد ترکید🤣🤣

خیاط باشی😍مامان سه تا کلوچه👧👧🧑 خدارو بی نهایت شکر بخاطر وجودت همسرم🫂 زور زونیامی😘

پنج تا از کاربری هام بخاطر همین تعلیق شده عزیزم😂

قشنگ مشخصه

کسایی ک زیاد تعلیق میشننن همین ورن😂

دعا کنین منو مهیار بهم برسیم💘💖من خیلی رکم! اگه ی جایی دیدی بهت بی احترامی کردم بدون حق داشتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

شهرکرد

بانووجاان | 1 دقیقه پیش
2834
2835
2108