مرغ باغ ملکوتم،به عالم میران آمده ام
من ازهستی خود،سخت به جان آمده ام
سرنوشـت، چه بد نوشــتی سرنوشــتم را
آمدن ازمیل نبود،باشـک وگمان آمده ام
ازکوچه های دلتنگیم،ساکن ویران آبادم
قفل شده خوشبختیم،پی آرمان آمده ام
سایه افکنده تاریکی شب روی شــانه ام
منِ فریب خورده،پیشواز طوفان آمده ام
دراین دیر،کسی نشـنید فریادبیصـدایم را
بگیردستم را،که من ازشهرهجران آمده ام