مجرد بودم. پدرم از بچگی مثل سگ باهام برخورد میکرد هیچ وقت محبت ندیدم مجردی خیلی افتضاحی داشتم ی روز خوش نداشتم .
ازدواج کردم با عشق به امید اینکه خوشبخت میشیم .
اما بعد ازدواجمم ی روز خوش ندیدم همیشه خدا جنگ و دعوا داریم شوهرم همش بهم توحین میکنه و مثل حیوون برخورد میکنه باهام امشب بهم گفت خیلی بدخت و بی غروری . بهم گفت تو این خونه فقط حمالی . انقد باهام بد حرف میزنه ک پسر ۵ سالم همش بهم فحش میده و بهم بی ادبی میکنه دلم میخواد فرار کنم برم از دست همه خلاص شم هیچکسی ام ندارم هیچ پس اندازی ام ندارم . 😭😭😭😭😭انقد احساس بی ارزش بودن و ناکافی بودن دارم ک حد. نداره .