بابای من یه بار نشسته بود، ما طبقه بالا بودیم...
دیدیم بابام هی داره صدا میزنه، میگه مرجان بیا، مرجان بابا بیا...
ما پشمامون ریخته بود،
رفتیم پایین گفتیم حاجی مرجان دیگه؟ میگه این دختر دیگه... مرجان بود چی بود؟
تهش کاشف به عمل اومد منظورش خواهرمه 😅«اسم خواهرم متانته، من نفهمیدم متانت و چجوری به مرجان ربط داده بود واقعا»