۱۸ سالمه بعد قضیه از این قراره بابام انگار خیلی شکاکه
قراره بریم دوشنبه با فامیلامون بیرون من گفتم وقت ابروم رسیده یکم برم ارایشگاه کوتاهش کنم
بعد مادرم برگشته میگه اونا نمیان ها(فامیلمون که پسر همسن من داره😐😐😐
جالب اینه من کلا اصلا مهمونیای خانوادگی و دوست ندارم کلا از اون فامیلمونم متنفر بودم حتی چندوقتم بخاطر اینکه اونا بودن کلا نمیومدم خیلی فوضولن خوشم نمیاد
بابامم بدتر از اون میگه مگه داری میری عروسی 😐 حالا من هرماه مرتب میکردم الان اینجوری شدن بابامم هردفعه میخوایم بریم پیش فامیلامون اینطوری عجیب رفتار میکنه
یه بار برا تولد خالم موهامو صاف کردم گفت لازمه انقدر به خودت برسی😐
یا اینکه مثلا میخوام شلوار ورزشی یدونه بخرم همه شلوارام شلوار جینه تابستون اذیت میشم کتابخونه هم میرم اونجایی که میرم همه دختراش شلوار میارن عوض کنن بعد من میبرم بابام میگه خیلی قر و فر داری 😐 هیچی قبول نمیشی با این وضع با شلوار لی تو این گرما نمیتونم بشینم درس بخونم اخه
فامیلامونم مسخره چین دخترای همسن من همشون ابروشون مرتبه موهاشون مرتبه تا من یکم موهامو مرتب کنم یا ابرومو بگیرم وقتی قراره بریم جایی حساس میشن با اینه مثلا برا کافه رفتن با دوستامم همین رفتارو دارم