کتاب، پناهگاهِ بیسقفیست که طوفان از آن رد نمیشود.
هر صفحهاش یک نفس عمیق است،
هر فصلش یک جای زخم که التیام پیدا میکند.
کسی که کتاب میخواند،
تنها نیست؛
فقط آموخته که چطور سکوت را به حرف زدن ترجیح دهد،
و خلوت را به هیاهو.
آدمها کتاب نمیخوانند که چیزی بدانند.
میخوانند تا جایی برای نفس کشیدن پیدا کنند،
دور از هیاهویی که مدام بهشان میگوید چه باشند.
هر کتاب، سکوتِ کوتاهیست میانِ دو فریاد.
و در آن سکوت،
آدمی که گم شده،
آرام آرام خودش را پیدا میکند.