شما جای مادرم بودین چیکار میکردین
10 15 ساله بابام هی خیانت میکنه مامانم بخاطر منو خواهرم میبخشتش چند بارم مامانم نفهمید من 16 سالم بود گوشی بابامو هک کردم بهش مشکوک بودم دیدم با یه زنه ست انواع چت های جنسی و غیر جنسی رو کرده بودن باهم زنه هم شوهر داشت ولی من اصلا به مامانم نگفتم و به روی خودم هم نیاوردم تا اینکه شوهر زنه فهمیده بود بهشون دیگه اون زنه رفت و تموم شد
بعد بابام گوشی ساده داشت بعد گوشی لمسی خرید اون گوشیه بعدش هرچی دنبالش گشتیم نبود انگار آب شده بود رفته بود تو زمین بعد بابام میگفت هی دست خودتونه ببین خودتون کجا گذاشتینش
یه روز مامانم ماشین بابامو تمیز کرده بود گوشیه رو پیدا کرد توش چندتا شماره بود یه سیمکارتم بود که نمیدونم به اسم خودش بود یا نه به یکی از شماره ها پیام داده بود فردا بیام؟ بعد فهمید مامانم گوشیه رو پیدا کرده گردن هم نمیگرفت که مال اونه میگفت من تو راه پله افتاده بوده پیداش کردم گذاشتم تو ماشین بعد فرداش سیمکارت رو گوشی سوخت بعد از اینکه بابام رفت بیرون منم به اون شماره ها خیلی زنگ زدم جواب نمیدادن آخرش شب یکی شون زنگ زد گفت تماس گرفتین گفتم آره شماره تو تو گوشی بابام چکار میکنه سریع قطع کرد پیام دادم تهدیدش کردم هزار و پونصد بار دیگه هم زنگ زدم گفتم اگه شوهر داره بزار شوهرش بفهمه آخرش جواب داد تهدیدش کردم گفتم بابای من نوه داره بکش بیرون از زندگیش زیر بار نمیرفت هی میگفت شما ببین با کی اشتباه گرفتی من نیستم و اینا منم کلی فحشش دادم یهو قط کرد دیگه نزنگیدم
دیگه دعوای خیلی بدی شد مامانم گفت باید از همدیگه جدا بشیم دیگه تحمل ندارم منم خیلی گریه کردم انقد داد زدم چرا اینجوری میکنی بلند شد کتکم زد بابام
از بچگی همیشه اینجوری بودم همیشه کتکم میزد مشت میزد تو سرم
بعدش خودم انقد خودمو زدم دلش سوخت اومد گفت بخدا دیگه تکرار نمیکنم و از این حرفا مامانمم میگفت اصلا نمیتونم دیگه ببخشمت منم با مامانم حرف زدم مامانم گفت به یه شرط نمیرم باید خونه رو به اسم یا بچه ها یا خودم بزنه الان چه تضمینی هست ۲۵ ساله زندگی جمع میکنم ببرتش همینجوری و خیانت هم بکنه
بابامم گفت میزنم ولی باید بهم یکم فرصت بدی
گذشت تا الان مامانم گفت چیشد تو که قول مردونه دادی من معرفت داشتم بهت فرصت دادم جبران کنی خودتو ثابت کنی
بابام گفت من همینیم که هستم دختربازم هرکاری میخوای بکنی بکن
بچه ها بخدا مامانم پول در میاره خوشگله هرجا میریم فک میکنن خواهریم بابام با یه کسایی اوکی میشه عین خر سیاه نمیدونم دردش چیه بخدا
الان وضعیت خونه خیلی افتضاحه دارم میمیرم اگه از هم جدا بشن خانواده شوهرم چی میگن یا خدا بعد هی میگن این بچه طلاقه شوهرمم که دیگه اگه اونا جدا بشن و بفهمه دیگه جایی و ندارم میگه بزار هر بلایی هست سرش بیارم این که جاییو نداره بره مجبوره بسوزه و بسازه
دلم خونه بچه ها من چندساله ازدواج کردم اگه بچه میاوردم زودتر الان بابام نوه داشت نمیدونم چرا اینطوری میکنه ازش متنفرم😭😭