قبلا سال نود چهار و پنج من عضو سایت شدم خطم و عوض کردم باگوشیم دیگ نشد برم اکانت قبلم باز زدم اون موقع مرد نداشتیم توی سایت بچه ها اگه یه مردی میومد اینقد بهش حرف میزدیم که حد حساب نداشت🤣😑بعد همینطور دخترای کم سن همش میگفتن شما چی کار میکنید اینجا جا شما نیست من خودم قاچاقی اینجا بودم اون زمان بچه بودم😓😂ولی چند سال بعد یه اقدسی یه تاپییک زد مدت ها تاپیک هاموم بخاطر اسمش میترکید ولی خیلی فضاش دوستانه بود کلی دوست پبدا کرده بودم همسن مامانم 😓😂دلم واسه اون روزا تنگه
اونموقع کاربر مرمری خیلی محبوب بود یادمه همش تاپیکاش تو پربازدید بود
نه مرگ آنقدر ترسناک است، و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد...❤️🩹 جایی دورتر از خودم ایستاده ام، به تماشای کسی که جای من زندگی میکند! و چه بیرحمانه تنهاست، و چه به ناچار قوی...🖤
من اوایل که اومده بودم تابستونش چقدر میگفتیم میخندیدیم تا صبح چه تاپیکای خوبی چه کاربرای خوبی یادش بخیر💔
نه مرگ آنقدر ترسناک است، و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد...❤️🩹 جایی دورتر از خودم ایستاده ام، به تماشای کسی که جای من زندگی میکند! و چه بیرحمانه تنهاست، و چه به ناچار قوی...🖤
نه مرگ آنقدر ترسناک است، و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد...❤️🩹 جایی دورتر از خودم ایستاده ام، به تماشای کسی که جای من زندگی میکند! و چه بیرحمانه تنهاست، و چه به ناچار قوی...🖤