پدر زحمتکش در دمای ۵۰ درجه سخت مشغول کار کردن بود و پسر 26 ساله اش بی توجه غرق در اينستاگرام این پست را گذاشت :
بسلامتی همه ی پدرها ...
مادر از 5 صبح بیدار شده بود و مشغول کارهای خانه .
ولی دخترش لنگ ظهر از خواب بیدار شد و چند ساعت بعد در فیس بوک پست گذاشت : همه ی هستی ام مادر ...
در همان لحظه مادر وارد اتاق دختر شد، دخترك داد زد : هزار بار بهت گفتم بی اجازه نیا تو اتاقم، نمی فهمی؟؟؟
راستی، پست دختر کلی لایک خورد ...
مرد تابلوی خاتم کاری شده زیبایی را که خریده بود، روی دیوار نصب کرد ...
همسرش گفت : حال برادرت را که بیمار است، پرسیده ای ...
با عصبانیت گفت : الان حوصله ندارم ...
اما
روی تابلو نوشته بود :
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
آيا تا بحال
هیچ فکر کرده ایم
که شعار هایمان در دنیای مجازی،
چقدر به رفتارمان
در فضای حقیقی شباهت دارند....