غمگینم . بند بند وجودم درد میکنه . حال و روز خوبی ندارم . توی اون صحنه از زندگیم که یکی دستش و میزاره رو گردنش میگه به اینجام رسیده . من به فرق سرم رسیده . به پوست و استخونم رسیده . به استخونام رسیده . رفته تو وجودم . رو به اتمامم . چیزی از من باقی نمونده . بند بند وجودم فریاد میزنه از درد از خستگی و صدایی ازم درنمیاد .️