مامانم فقط میگه منو باید دوست داشته باشید بابام این ماه عازم کربلاست من و خواهرم نگران شدیم بیشتر من چون با بابام یه بحثی کردم از دلم نمیاد بعد بحث بره کربلا کاش نره شرایط جنگیه انقدر میترسما
حالا خواستم با مامانم در و دل کنم میگه شما چرا نگرانید بره پایه خودشه و میگه بهم برمیخوره شما ناراحتید حالم از اینکه میگه فقط نگران من باشید بهم میخوره سعی میکنه خواهرمو بابامو غیر مهم نششون بده تا فقط خودش بهترین باشه