2777
2789
عنوان

یادگارت

25 بازدید | 2 پست

محمد...میخوام حالا خاطره اولین باری که فهمیدم اسمت چیه و بهت آش دادم رو جاودانه کنم 🩶🥺


میدونی؟ من قبل از اینکه حتی اسمت رو بدونم، عاشقت شده بودم.


همون روزایی که رو اون راهپلهها میدیدمت... با همون حرکت قشنگی که هنوزم دلم نمیخواد برای کسی تعریفش کنم. همون یه لحظه باعث شد تو برام مقدسترین آدم دنیا بشی.


از همون موقع دلم پیشت جا موند...


فقط یه مشکل بود...


اسمتم نمیدونستم.


فقط میگفتم داداشِ ... .


تا اینکه یه روز محرم، تو کوچه داشتیم آش رشته نذری پخش میکردیم.


یهو با مامانت اومدی...


تا چشمم بهت افتاد، دلم ریخت.


انقدر ذوق کرده بودم که فقط دلم میخواست یه کاسه آش رو خودم دستت بدم.


دیدم رو سینی نیست...


بدو بدو رفتم داخل که برات بکشم.


به خواهرت گفتم: «به مامانت بگو یکم صبر کنن، یه کاسه هم براشون میارم.»


ولی تا برگشتم...


رفته بودین.


خواهرتو صدا زدم که حداقل آش رو به اون بدم.


همون موقع صدات زد...


«محمد...»


نمیدونی اون یه کلمه با من چی کار کرد.


همونجا فهمیدم اسم پسری که دلمو بیاجازه برده، محمده...


از اون سال، تا پنج سال بعد...


هر محرم سهم آش تو رو خودم کنار میذاشتم.


با عشق...


با ذوق...


شاید هیچوقت نفهمیدی.


امسال اما...


اولین سالی بود که دیگه مال هم نبودیم.


بازم سهمت رو کنار گذاشتم.


بازم دلم میخواست برسه دستت.


ولی فهمیدیم خودتونم آش داشتین و امسال، برعکس همیشه، سهمی برای ما نیاوردین.


مامانم گفت:

«پس دیگه ما هم نبریم.»


حرف یه کاسه آش نبود، محمد...


اون لحظه حس کردم دیگه حتی دلت هم سمت من نیست.


با این حال...


بازم با عشق تزیینش کردم.


برای کسی که هیچوقت دیگه قرار نبود دستش بهش برسه.


عجیبه نه؟


اولین باری که اسمت رو فهمیدم، کنار یه کاسه آش بود...


آخرین باری هم که سهمت رو کنار گذاشتم، باز کنار همون آش بود.


اون، شروع عاشقیم بود...


این، آخرین دلشکستگیم...

ناگفته هایم را برایت مینویسم شاید روزی گذرت به اینجا رسید 🌱 از من ک گذشت مینویسم برای عاشقانی ک در این دیار مانده اند تا با خواندن سرگذشت نافرجام ما معشوق خود را رها نکنند 🖤

باهم بودید؟

بله ولی نه شبیه پسر دخترای ابن دوره زمون

عشق ما خیلی پاک

دو طرفه

سالها پنهون و پر از انتظار

و بلاخره ب وصال و خواستگاری کشید

ولی خب ....

تهش سرنوشت مارو از هم جدا کرد

ناگفته هایم را برایت مینویسم شاید روزی گذرت به اینجا رسید 🌱 از من ک گذشت مینویسم برای عاشقانی ک در این دیار مانده اند تا با خواندن سرگذشت نافرجام ما معشوق خود را رها نکنند 🖤

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کرم پودر

جانوران | 7 ثانیه پیش

فیل شکن

الهه۴۵ | 20 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز