و اما سوگ مثل اکلیل است
هیچوقت کامل نمیرود
یکروز، بی وهوا
یک دانه ی ریزش را میبینی،
روی گردنت
بالای پلکت
روی گونه هایت
یا یک جای غیر منتظره از صورتت
کوچک است
خیلی کوچک
اما جوری برق میزند، که مستقیم می رود توی چشمت
و هر کس که نگاهت میکند، نور آنرا میبیند
و ناگهان تمام تصویر محو میشود
و فقط
همان دانه ی اکلیل دیده میشود
نه چون بزرگ است،
"چون می درخشد..."