بابام ما میریم خونه مادرش میگه باید بری کار کنی حتما من ١٧
سالمه و زیاد با مادر بزرگم اینا نبودم ولی دختر عمم ۱۵ سالشه
همش با اوناس تازه مادر بزرگم خرجشون میده خونه ماشین
همه چیز رو اون خریده براشون حتى تا شورت دختر عمم رو بعد
اون کار نمیکنه عين ملکه میشینه بادشو میزنن من باید کار کنم
بابام تو جمع داد میزنه بد بد باید کار کنی بپیچونمش پدرمو
در میاره
یا هرچی میارن نمیگذاره من بخورم مثلا مادر بزرگم گیلاس آورد
برام نگذاشت بخورم تند تند خورد گفت به جا برا ناهار بگذار یه
مشت آورد میوه میارن غذا میارن نمیگذاره من بخورم خودش
میخوره تو جمع میگه بسه چاق میشی برمیگردیم خونه شب یه
نون بخورم که یکم ته این دلو بگیره گشنه نخوابم میگه مگه
اللن ساعت ۱۱ نصف شب وقت غذا خوردنته؟؟؟
کوفت بخوری همونجا میخوردی چکار کنم باهاش؟؟؟؟