من همون دختری بودم که همیشه از همه چیم زدم درس بخونم هیج وقت هیچ تفریحی مث آدم نداشتم اهل هیچی نبودم نمیگم حالا خیلی پاستوریزه ....الان تنها چیزی که شاید دارم خوشگلی که اونم بااین غصه ها و گریه ها خراب میشه آخر.....از ۱۸ سالگی دنبال کارم نمیشه .... میخوام ازدواج کنم نمیشه ... یه پولی بهم پول تو جیبی میدن به زور دوتا چیزی که میخوامو بگیرم به زوور باز هیچی نمیگم خداشاهده طلبکار نیستم دستشونم درد نکنه شهریه دانشگامومیدن میتونن ندن ولی آخرم سر فکر و خیال داشتم خفه میشدم دیشب چند لحظه همینجوری حالم خراب شد هرچی تونست بابام بهم گفت:)💔 پسری که ادعا میکرد منو میخوااد منم حس بهش داشتم بد موقع خونوادم فهمیدن تارگی گفتن یا میاد یا میره اونم بعد کلی درگیری رفت ....:) بخدا یه کافه ندارم برم یه لباس تو بوتیک ندارم بخرم همه چی شده واسم حسرت نه ازاون دختراشم دعوا کنم فلان کنم انقدر ساکت بودم ریختم تو خودم حرف عادی میزنم دعوام میکنه ... کار آموزی پیدا کردم جور نمیشه برم حتی صحبت کنم اول سفته میخواستن کلی چک و چونه زدم گفتن باشه نمبخوایم حالا جور نمیشه برم ..... خیلی حالم بده هیچ دلخوشی ندارم هیج خال خوبی هیچ جایی که برم ... نمیدونم آخه مگه من چقدر بدم ک این حقمه 💔💔💔💔