دو سه ماهه جدا شدم از طرف و قرار نبود برم تو رابطه دیگه اتفاقی شد و قصدش جدیه چند روز دیگه مامانش میاد خونمون و خاستگاری اینا ... چند روز پیش اکسم که بی دلیل بخاطر دلایل مسخره کار دارم فلان دارم ولی همش با رفیقاش بود از هم جدا شدیم من با این کسی ک باهاشم دید شروع کرد تهدید ک نتونستم و ایستم وگرنه سرش میبریدم فلانش میکردم تو چطور تونستی نبینمت باهاش حق نداری با کسی باشی هر کاری میخوای کنی با من بکن... جالب اینجاس هنوزم ازدواج مسخره میدونست تو تلاش های اخرشم!!! میگ چرا مثل ۱۵ سالها فک میکنی ته عشق ازدواجه؟ بازم گردن نمیگرفت و میگفت حق نداری با کسی باشی منم رید ممم بهش همههه چیک ازش میدونستم به روش اوردم قضیه دارک شد و گفتم نزار تو روت و ایستم اینا ...
ولی متاسفانه باز من و پسره رو دوست صمیمی اکسم دید
الان باز باید استرس بکشم به وقت پیام نده نمیدونم کار درستی کردم نکردم باید فرصت میدادم یا حداقل زود وارد رابطه نمیشد نمیدونم...