آقا محمدِ قصه ی ناتموم من :)
دوری مون شد ۷ ماه
۷ ماهی که شاید الان فک کنی دیگه دوست ندارم
و فراموشت کردم و رفتم پی اهدافم
درحالی که شب و روز بهت فک میکنم
و مثل یه شمع دارم تو این دوری میسوزم
محمددد سالی که کنکوری بودم بخاطر فشار کنکور موهاموو از بیخ زدم 🤭شبیه پسرا شده بودم
ولیییی
از وقتی که عاشق تو شدم یعنی ۱۹ سالگیم
تا الان ک داره ۲۵ سالم میشه ....
دست به موهام نزدم و گذاشتم بلند شه
برای روز عروسی با تو 🥺❤️
شنیده بودم اقایون عاشق موی بلندن
منم بلند گذاشتم واسه توو :)
فشاری ک این چند ماه دوریت
و رفتنت به سرم اورد
تک تک اون موهااا که سالهااا با عشق مراقبشون بودم
همشوننن ریختن 😭 از شدت استرس و این درد
اقای من
مگه تو برای من چیکار کرده بودی ک دلم اینطوری نمک گیر تو شد ؟ تو ک تو قصه بین مون فقط رفتی
و جز درد چیزی سهم دلِ عاشقم من نکردی
حالممو به حدی بد کردی و هنوزم دارم تاوان میدم
سرِ یه عشق پاک
حتی دیگه دوست ندارم برم جلو ایینه
شونه کردن برام شده زجررر
چون هربار میبینم بخش زیادی از وجودم داره می ریزه
وکاری هم نمی تونم بکنم
🥺
با وجود همه اینا بازززز دوست دارم .
ولی چه فایده ک تو یا نمی دونی
یا اگ روزیم بفهمی اینا رو ک خیلی دیر باشه 💔