من خودم مجردم همچین خواستگاری داشتم
ببین پسره خیلی خوشگل بود بور و چشمای آبی
من فکنم ۱۹سالم بود ببین اون موقعه ما مستاجر بودیم
من با پسره قرار شد که پشت گوشی حرف بزنیم تا همو بشناسیم پسره خیلی پسر خوبی بود
ولی بازم خدا داند چون مادر و پدرش خوب نبودن خیلی جاها رفته بودن ندادن
وقتی همسایشون اومد به مامانم گفت که نده مامانمم دیگه نذاشت بگذریم
ولی اون اقا الان ازدواج کرده خداروشکر شنیدم که تو تالار عروسی گرفته بعدش اونجایی که دختره گفته رفته خونه گرفته یعنی توی شهر
ببین این وصلت یه جوریه هیچ کسی نمیتونه که تضمین کنه
تحقیق کنن فقط به حرف یک نفر اعتنا نکنن
خانواده خیلی خیلی مهمه
اینم یه تجربه شد برای من...