این متنو بهمن ۱۴۰۴ برات نوشتم :)
بعدشش که کلی چیز میز خوردیم
باهم راه میریم تو هالمون
و همو مسخره میکنیم
اخههه می دونی محمد .... من هر دقت سحری میخورم بعدش باید راه برم 🤭فک میکردم توام شبیه منی
هعیییی
امسال نه تو هستی
و نه حتی خیالت
نه حتی میتونم دعا کنم ک برگردی 🥺 تو رفتی برای همیشه
منو تنها گذاشتی ...
محمد من خییلی میترسم
از رمضونی بعدی میترسم
از سالهای بعد ترررررر
ک شاید یکی تو زندگی تو باشه
که شاید محمدِ رویای من
هرگز با من سحری نخوره ...
آخخخخخخ و هزار اه از ته دل