2777
2789
عنوان

سریال گلسنگ

| مشاهده متن کامل بحث + 185 بازدید | 44 پست
میشه بگی اخرش چی شد ؟

ایرج به هوش اومد، با خواهرزنش آشتی کرد، پرهام و ندا رسما نامزد کردن، مامان کتی فوت کرد، و پروانه و شوهرشم خونه رو به مرحله ی ساخت رسوندن و همه به خوبی و خوشی درکنار هم زندگی کردند😐😄

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مردم میخندیدن میگفتن هر وقت دختره کرفس میپزه یکی کله پا میشه تو سریال

واااای راست میگی🤣🤣🤣

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

پایانش به خوبی و خوشی تموم شد دیگه

اونهمه مشکل و معضل، و اونهمه معمای حل نشده نباید یهو انقدر شیک و مجلسی تموم میشد

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

چه عجیب انگار سریال نصفه موند بد درست کردن

دقیقا نصفه موند. همسرم میگه حتما میخوان فصل دومش و بسازن...ولی من میگم بدون محبوبه ده فصلم بسازن فایده نداره

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

چه معمایی؟همه چی مشخص شد که

نه عزیزم، مرگ فرامرز مشکوک بود. هم خواهر فرامرز شک کرد و تو بیمارستان به مهناز گفت، هم ندا به پرهام گقت خیلی عجیبه خالت زده به تیر چراغ برق، فرامرز درجا مرده ولی خودش هیچیش نشده، پرهامم رفت تو فکر...

این دختری ام که آخر قصه سوار تاکسی شد، معلوم نبود کی بود؟ از کجا اومده بود و کجای داستان بود؟

و یه سری نکات دیگه....

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

نه عزیزم، مرگ فرامرز مشکوک بود. هم خواهر فرامرز شک کرد و تو بیمارستان به مهناز گفت، هم ندا به پرهام ...


اون دختره بنظرم نماد چیزی بود یه جورایی اصلا تو داستان نبود

فرامرز هم تو تصادف مرد میخواستن ذهن ها رو ببرن سمت اینکه مرگش مشکوکه ولی خب واقعیت اینه تو همون تصادف مرد

کاربری دست دو نفره

اون دختره بنظرم نماد چیزی بود یه جورایی اصلا تو داستان نبودفرامرز هم تو تصادف مرد میخواستن ذهن ها رو ...

خب بد شد دیگه. باید یه کاری برای نجات سریال میکردن. نه اینکه انقدر سریع جمعش کنن

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

فک کنم ایرج و مهناز با هم ازدواج کردن

منم همچین حسی کردم ولی معلوم نشد ازدواج کردن یا نه

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

سلام عزيزم

وقت بخير

شما كلاس قالي بافي رفتيد

ممنون ميشم تحربتون رو در اختيار من بذاريد من تازه ميخوام برم كلاس و تو سرچ هام به تاپيك شما برخوردم

ميخواستم ازتون راهنمايي بگيرم لطفا

سلام عزيزم وقت بخير شما كلاس قالي بافي رفتيد ممنون ميشم تحربتون رو در اختيار من بذاريد من تازه ميخوا ...


سلام عزیزم، بله رفتم...خیلی سخته و واقعا حوصله میخواد. من چون کمردرد هم دارم، وقتایی که زیاد میشینم پاش کمرم بیشتر درد میگیره. خیلی طول میکشه تا یه تابلو به نتیجه برسه. برای ما که مبتدی هستیم حداقل دوسال طول میکشه، تازه اگه مرتب بشینیم پاش. درهرصورت اگه خیلی علاقه داشته باشی میتونی، وگرنه قیدشو بزن بنظر من

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن.....ژان دلابرویه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

لباس زیر

صبح۶۴۶۴ | 25 ثانیه پیش

ژل صورت

کاملیایی | 25 ثانیه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108