2777
2789
دیوانه شدم در طلبت بس که به دیوان،هی فا. ل زدم، ف. ال زدم، تا تو بیایی! کلمه ف ا ل مجاز نیست😳� ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم

ناگهان دل داد زد دیوانه من می بینمش

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

تو بی خود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی تو مجبوری به این دیوانه باید مبتلا باشی

گفتن "دوستت دارم" ها
هیچ فایده ای ندارد!
باید آنها را
روی سنگفرش خیابان نوشت...
شاید رهگذری خواند
دلش تپید...
ماند و نرفت.
وگرنه،
گفتن های من،
همه را مسافر کرد .

.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من هر چه مولانا شدم او شمس تبریزم نشد ای شمس ناتبریزی ام هرگز فراموشم مکن

و تو
هر جا و هر کجای جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده مرا کشته

مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای،

هم از این روست که هر شب
تا سپیده دم بیدارم

عشق همین است در سرزمین من

من کشنده ی خواب های خویش را
دوست می دارم .

.

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه من می بینمش

گـــله دارم ...

ازکه, نمـــــیدانم ....

ازچه,نمـــــــــیدانم ..... این روزهـــا دردی بر من

سنگـــینی میکند،کــــه نمــیدانم دلــیلــش

کیست, چیست ...

بی حــــــس شده ام ... خـــــــسته ام ... از تمـــــام

جهـــان .... دلـــــــــم اطمینان میخواهد،

و اندکی آرامـــــش.... !!!!

گفتند اَشكــــــ بريز ، خالي ميشوي....

خالي كه نشدم هيچ....

پُر شدم از بي كســــي

كه چرا كسي اَشكـــــ هايم را پاك نميكند

و بگويد اَشكــــــ نريز

تو من را داري......

.

گفتن "دوستت دارم" هاهیچ فایده ای ندارد!باید آنها راروی سنگفرش خیابان نوشت...شاید رهگذری خوانددلش تپی ...

من حسرت دیدار تو دارم به که گویم

از بهر تو من ابر بهارم به که گویم

غیر از تو کسی را بخدا دوست ندارم

از نرگس چشم تو خمارم به که گویم



در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

کاش......حتی ، یک بار....لابه لای غم دلتنگى,من...." تو " گذر می کردی!!!!و مرا می دیدی....که چو رگبار ...

گفتم ای دوست، تو هَم گاه به یادم بودی؟

گفت من نام تو را نیز نمی دانستم...


کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد...

من حسرت دیدار تو دارم به که گویم از بهر تو من ابر بهارم به که گویم غیر از تو کسی را بخدا دوست ندارم ...

تــــــو


آن نیستــی کـه بــه یــادت بیــاورم ...


.


“تــــــو”


آن همیشــه ای کــه بــه یــادم مـی مــانــی...

.

گـــله دارم ...ازکه, نمـــــیدانم ....ازچه,نمـــــــــیدانم ..... این روزهـــا دردی بر منسنگـــینی م ...

کینه داری ای فلک با من چنین تا میکنی

این دلم را دم به دم با غصه رسوا میکنی

هر چه قایم میکنم خود را به کنج زندگی

از سر لج با غمی من را تو پیدا میکنی

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

گفتم ای دوست، تو هَم گاه به یادم بودی؟گفت من نام تو را نیز نمی دانستم...

ای عشق ای نام تو هر دم به زبانم ای عشق

ای عشق اتفاق زیبای جهانم ای عشق ای درد و بلای تو به جانم ..!!..

ای عشق ای نام تو هر دم به زبانم ای عشق

.

و توهر جا و هر کجای جهان که باشیباز به رویاهای من بازخواهی گشتتو مرا ربوده مرا کشتهمرا به خاکستر خوا ...

چو من خود میدهم دل، میدهی بهرِ چه آزارم؟

غرض دل بردن است ای دوست یا آزار، یا هردو؟!


کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد...

کینه داری ای فلک با من چنین تا میکنی این دلم را دم به دم با غصه رسوا میکنی هر چه قایم میکنم خود را ب ...

تو" نیستی


و


من "خوب" میدانم


این دل " گرفته " هر چقدر هم ببارد


نه "خزان" تنهایی ام "بهار" میشود


نه "کویر" سینه ام ، "لاله زار"

.

تــــــوآن نیستــی کـه بــه یــادت بیــاورم ....“تــــــو”آن همیشــه ای کــه بــه یــادم مـی مــانــ ...

گفته بودی که از این عشق گذر باید کرد

ما گذشتیم ولی بی تو زمان سخت گذشت

وصف احوال من افتاد به دستان قلم

من نوشتم که غمی نیست بخوان سخت گذشت

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

چو من خود میدهم دل، میدهی بهرِ چه آزارم؟غرض دل بردن است ای دوست یا آزار، یا هردو؟!

می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی
باز این آرامِ عاشق پیشه را رسوا کنی
می توانی یک نفس باران شوی بر خاکِ دل
تا که سامانم شوی بازاین دلم احیا کنی
می توانی بعد ان آوارگی ها یک شبی
سربه دامانم گذاری راز دل افشا کنی
می توانی همسفر بامن شوی تا مرز عشق
تاکمی آرامشت را نزد من پیدا کنی
می توانی مُلک دل را با محبت جانِ من
تا ابد شیرین به نامت با سند امضا کنی

.

گفته بودی که از این عشق گذر باید کرد ما گذشتیم ولی بی تو زمان سخت گذشت وصف احوال من افتاد به دستان ق ...

چه ظریفانه است خلقت قلب آدمی...!

به تلنگری می شکند...!

به لحنی می سوزد...!

برای دلی می میرد...!

به نگاهی جان می گیرد...!

و به یادی می تپد...

.

تو" نیستیومن "خوب" میدانماین دل " گرفته " هر چقدر هم بباردنه "خزان" تنهایی ام "بهار" میشودنه "کویر" ...

گفته بودم دل نمیبازم ولی دیدی چه شد ؟

آمدی با دیدنت بی اختیار عاشق شدم

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش