و همان طور كه دردم به خودم مربوط است،
شيطنت های دلم هم به خودم مربوط است
گله کم کن که چرا از همه ی شهر تو را ...
« آرزويم » كه مسلّم به خودم مربوط است !
گفته بودند که عشق است و غمش سوزان است
برود غم به جهنّم ! به خودم مربوط است
دوست دارم که ازین بغض بمیرم اما
پیشت هرگز نزنم دم، به خودم مربوط است
می نشينم شب و در فكر تو تا اول صبح
می چكم خاطره، نم نم، به خودم مربوط است
اينكه بعد از تو چه با زندگی ام خواهم كرد،
دار، رگ، پنجره يا سم به خودم مربوط است
دوستت دارم و اين دست خودم نيست ولی
بهتر آن است بگويم به خودم مربوط است
دوستت دارم، بي آنكه بپرسم به تو چه؟
عاشقي كردن مبهم ! به خودم مربوط است !
اين مهم نيست تو و بقيه چه مي انديشيد
دوستت دارم و آن هم به خودم مربوط است