وژنم کم شده درکنارش رژیم هم دارم یعد شوهرم میگه چرا لاغر کردی من خوشم نمیاد منم گفتم من اینجوری خوشحالم دوست ندارم به خاطر حرف تو خودمو جوری ک خوشم نمیاد بکنم بعد شوهرم گفت دلم میخواد زنم چاق باشه تو خیلی کوچولو شدی دلم نمیخواد به استخوون دست بزنم.منم گفتم من ک استخون نیستم..بعد حالا سره سفره میگه غذا زیاد بخور ..اخرش عصبانی شدم گفتم اگه مشکل داری منم با شکم تو مشکل دارم برو باشگاه هر وقت تو رژیم گرفتی منم چاق میشم بعد گفت خب شکم خوبه دیگه منم گفتم پس برو زنه چاق بگیر راه باز جاده دراز .بعد بازم میخندید و براش مهم نبود من عصبی شدم بعد گفت برو چایی بیار واسم ...خیلی حرصمو درمیاره چیکار کنم