رو یه نفر کراشم پسره سنش بالاتر از منه بعد دیدم با دو نفر دم در مغازه ش نشسته زن بودن خواستم ببینم زنشه یا نه یواشکی رفتم بالکن که عکس بگیرم فلش گوشیم روشن شدددد برگشت بالا رو نگاه کرد منم دویدیم داخل
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بهش میگفتم من و دیویس زیاد حرف نمیزدیم و زیاد به هم نگاه نمیکردیم اما این ها مهم نبود چون هردو داشتیم به یک اسمون مشترک نگاه میکردیم که شاید خودش خیلی صمیمانه تر از نگاه کردن به چشم های طرف مقابل باشه همه بلدن به چشم ادما نگاه کنن ولی کم پیش میاد کسی پیدا بشه که دنیارو دقیقا همونجوری ببینه که تو میبینی مــن رو نمیتونی معنی کنی