منو چون بچه بودم نمیزاشتن برم تو بخش کنارش فقط یه بار اونم برای یه دقیقه اونم انقدر بابام به پرستار گفت که نوه شو دوست داره شاید اگه صدای منو بشنوه حالش بهتر بشه رفتم تو ولی نشد من اون روز تو اتاق در گوشش گفتم قول میدم اگر بیای بیرون باهم شیرینی درست کنیم دوباره و نذر کردم که اگر سالم دربیاد از اینجا چندتا از فقیر فقرا رو سیر کنم