دوستم زندگی خیلی خوبی داشت ولی ۳،۴ ساله زندگیش از این رو به اون رو شده، مثلا کلی سفر خارجی می رفت خوش بود و همیشه خندان بود ، چند جور کار انجام میداد، خیلی موفق بود، اوضاع مالیش خوب بود، کاری نبود اراده بکنه و انجام نشه، خلاصه طوری بود که همه به تواناییاش ایمان داشتیم، اما ۳،۴ سال پیش یه مشکلاتی براش پیش اومد که وحشتناک، خیلی هم با آبرو هست و فقط حرفشو پیش من می زنه و هنوز جلو بقیه حفظ ظاهر می کنه، خلاصه از اون آدم توانا یه آدم له شده مونده با کلی مشکلات بزرگ وبدهی مالی و خیلی بی اراده شده یعنی ۱۸۰ درجه تو این ۳،۴ سال عوض شده و داغون ، من که اینورم و فقط دارم می بینم واقعا خسته شدم و بریدم دیگه چه برسه به خودش که تو ماجراس
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
منم پسرم مریضه یک هفته مونده به تولدش تصادف کردم کارم به سزارین کشید بچه ام رفت توکما الان شیش سالشه نه می تونه حرف بزنه نه راه بره قلبش و ریه اش و کلیه ش هم مشکل داره دکترا هم جوابش کردن ... یه شب خواب دیدم یه خانمی بهم گفت اینقدر نشین همه جا بگو بچم مریضه توی حاملگیت از دست یه زنی که از دواج نکرده چایی خوردی به این روز افتاده بچت ... خدا لعنت کنه کسانی که این کار رو می کنن