2789
عنوان

دست بی نمک

1 بازدید | 0 پست

برادرم یک ساله عقد کرده ۳روز دیگه عروسیشه.من با برادرم خیلی صمیمی هستیم خانمش هم من مادرم بهش پیشنهاد دادیم.من تا حالا باخانمش هیچ مشکلی نداشتم.خیلی هم دوستش داشتم اما چون بچه کوچک دارم صمیمی نبودیم.مسیرکوتاهی با مادرعروسمون طی کردم صحبت ازنسل جدیدشدمنم گفتم آره خواهر۱۷ساله منم خیلی حساسه.زود قهرمیکنه ایشون هم گفتن آره پسرمنم اینجوریه.تموم شدرفت صبحشم قبل ازاینکه من با مادرزن برادرم حرفی بزنم ازخیابون ردمیشدم دیدم لاستیک جلویی ماشین برادرم افتاده بود داخل جوتعجب کردم چون پل خیلی بزرگ بود.گفتم خودت پشت ماشین بودی .چون همیشه برادرم ازرانندگی من ایرادمیگرفت اسم کسی هم نبردم.سه نفراومدن کمک کردن ماشین دراوردن.حالا مادرعروسمون زنگ زده بهم تومیگفتی خواهرم حساسه قهرمیکنه منظورت دخترمنه من بچه هامو طوری تربیت کردم زیر بارحرف زور نمیرن میگم چه حرف زوری زدم مگه اصلا من تا حالا با دخترشما قهرکردیم یا مشکلی داشتیم.شما این حرفو میزنید قسم آیه نه تومنظورت دخترمن بوده.صبحم به برادرت میگفتی خودت پشت ماشین بودی منظورت بوده یعنی بچه من پشت ماشین بوده بلدنبوده گفتم به خدا اسم دخترشما نبردم حالا ی سوالی ازبرادرم پرسیدم بازم زنگی میزنم ازعروس خانم معذرت خواهی کردم اگه براتون سوتفاهم شده.زنگ زده به داداشم خواهرت به من گفته قهروبرادرم هم گفت چرابه زن گفتی قهرو عروسی من نیایین.چقدربچه ها م ذوق داشتن.کت وشلوارخریده بودن.آرزو داشتم عروسی برادرمو ببینم.دیگه هم بگه بیانمیرم.اماانشالله خوشبخت بشن.با هم شادباشن.مادرعروسمون این فتنه ساختگیشو کاش میگذاشت بعدازعروسی.همیشه چقدربه این زن احترام میگذاشتم.هرجا میرفتم به فکرعروسمون بودم شده بود ی کادو کوچک شده بود براش می آوردم بعد به خاطر چنین حرفهای مسخره ای برادرمو پرکردن.شایدم میترسیدن من درآینده برم خونشون.درحالی که من زیاداهل رفت وآمد نیستم😟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز