خانوما امروز رفتم بیرون بعد از یک ماه تقریبا با اینکه با مامانم رفتم کلی بهم گفت باید تا قبل از ۹ خونه باشیم که من خدای نکرده دیرتر از پدرت نرسم خونه😕ولی مشکل اصلی اینجاست که من تا رفتم توی خیابون چون خیلی خجالتی ام اصلا وقتی حتی توی خیابون راه میرفتم هم خجالت میکشیدم اولش که همش عرق میریختم تا با یه فروشنده روبرو میشدم
خلاصه اش اینکه هرجا میرم این خجالتی بودنم تو ذوقم میزنه و به خودم میگم من نمیتونم هیچ شغلی پیدا کنم با این کم رویی
به خودم میگم هرچی اشک بریزم در این مورد حق دارم
خیلی هم ریختم
مطمئن هستم هم که این خجالت کم نمیشه و همیشه همیشه باهاش زندگی میکنم کسی رو ندارم باهاش درد و دل کنم
امروز اصلا اعصاب ندارم