بعد دوباره ادامه خواب بزرگ شده بودم و توی یه باغ خیلی سرسبز عروسی خودم بود و همه خیلی خوشحال بودن
و کلی طلا برام اورده بودن
دیشبم دوباره خواب دیدم خواستگار اومده و اسرار دارن به قبول کردن و من دوماه مهلت خواستم ازشون
من اصلا قصد ازدواج ندارم و تو فکرش نیستم نگید بهش فکر کردیا😂