2777
2789
عنوان

بیاید داستان زندگیم بگم

310 بازدید | 22 پست

لطفا بخونید اگه تونستین کمک کنید تو این سنم ۶ تا خودکشی ناموفق داشتم شرایط رفتن پیش روانشناسم ندارم اگه غلط املایی هم بود من ببخشید تند تایپ کردم

۱۹سالمه و مسئله عشقی نیس (یه سری تو نوجوونی جاهلیت کردم ولی اسمش نمیشه گذاشت عشق تو ادامه میگم برا شما)

مامانم همیشه میگفت بچگی هات باهوش بودی و فقط شعر حفظ می کردی تا کلاس اول بلد بودی تا صد بشماری و بنویسی الان هم به شعر علاقه دارم ولی بریم سراغ دورانی که خودم یادم میاد که مصادفه با شروع همه چی

سال ۹۱بود که بابام به مامانم گفت من زن شاغل میخوام باید کار کنی بهش سرمایه داد ولی در عوض کارت بانکی به اسم خودش گرفت (تا ۱۵سالگیم مغازه باز بود اینجا۶سالمه)

همه چی یه مدت خوب شد تا این که خانم معصومه که از فامیل های مادرم بود و او اونم بازاری بود لباساش با مامانم قاطعی شد و بحث ها از اینجا شروع شد بابام به مامانم توهین می کرد و میگفت خانواده ات دزدن و خودتم همینی پولایی که کار می کنی کمه کجا می ره (مامانم نقد ها رو بر می داشت برا خودش ولی خب حقش بود)

فرض کنید تابستون سالی که می خواستم برم مدرسه اینا از جدایی و طلاق حرف میزدن قبل اون خیلی شاد بودم ولی رسوندنم جایی که تو سنجش بار اول جواب ندادم و ردم کردن اوردنم خونه به جا دلداری کتکم زدن و گفتن بری اونجا سر و ته اویزونت میکنن با چوب می زننت درحال که چون افسرده بودم فقط گریه کرده بودم اصلا جواب نداده بودم از شانس من بعد از ظهرش کسی رو اوردن که روانشناس خوبی بود و کلا ریاست اونجا رو به عهده داش فکر کنم خیلی ازش اطلاعات ندارم سنم کم بود بعد ها مامانم ازش اینطور گفت فقط میدونم مشاور کنکور هس الان خاطرات عمیقی از مصاحبه اون روز ندارم فقط یادمه باهام حرف زد و من رو خندوند بعد مثل یه بازی باهام اون ازمون ها رو حل کرد فقط یادم میاد یه پازل بود که بدنه اش چوب بود و من اون حل می کردم خلاصه با نمره صد و پنجاه ازمون سنجش پشت سر گذاشتم ولی مشکلات خونه ما و کار مامانم بزرگتر میشد اون زمان شهر ما دوتا مهد کودک داشت که یکی حروف الفبا رو یاد میداد ولی اون یکی یاد نمیداد و معلم ما تو یه هفته تمام حروف الفبا رو گفت و منم یاد نگرفته بودم مامانمم که می رفت سر کار تو هر ۵ روز ۱۰تا حرف بهم یاد میداد که چون یاد نمی گرفتم کتکم میزدن دو نفری یادمه با سیم شارژر کل بدنم کبود کردن بچه۶ساله رو یه بار انگشت وسطم شکوندن الان هم کج هس موهام می کشیدن دهنم پر فلفل می کردن و میگفتن می برن کارخونه فرش بهت غذا نمیدن هر روز یکی از انگشتات قطع می کنن باید فرش بذاری پشتت حمل کنی یادمه گفتم انجام میدم که گفتن باشه این فرش بر دار دست از سرت بر داریم دو ساعت فقط سعی می کردم فرش بلند کنم ولی نتونستم اصلا به چه امیدی این کار می کردم بچه بودم دیگه حرفاشون باور کردم تلوزیونم قطع کرده بودن و خونه حبس بودم مگه این که بهم رحم می کرد می بردم مغازه از طرفی هم چون مظلوم بودم تو مدرسه اذیتم می کردن اسم دوستم ایناز بود از دست بچه قلدر ها که فرار می کردم می رفتم پیش اون تنها کسی بود که بهم اهمیت میداد راستش مامانم میگه سه ماه طول کشید حروف الفبا رو یاد بگیری راستم میگه به نظرم چون نوبت اول همش خیلی خوب بود مدرسه ام که عوض کردم پرونده گرفتم تو اون بود نمره ها الانم کپی نمره ها رو دارم تو اون مدت خودم از اون قلدر ها هم وحشی تر شدم یه تنه همشون زدم و بالاخره ولم کردن همه چی خوب شده بود مامان و بابامم دیگه کمتر بحث می کردن کلاس دومم که عالی بود و بالاخره سوم صاحب یه داداش شدم تا یه سالگی اون همه چی خوب بودم باز نازم میکشیدن ولی خب یه بچه دیگه هم اومده بود که شبا هم نمی خوابید ادامه اش تایپ می کنم چون می ترسم طولانی شه نخونید بازم اگه می خواید هنه اش یه جا تایپ کنم لایکتون کنم

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بنویس من آروم آروم میخونم...اسی خیلی ناراحتت شدم..

امیدوارم الان دیگه آرامش داشته باشی💔

جهنم اون روزیه که در آخرین روز عمرت روی زمین ، انسانی که میتونستی بهش تبدیل بشی رو ملاقات کنی..  

سال چهارم نمیدونم چی شد ولی اینا رو برق گرفت من رو با دوست صمیم مقایسه می کردن میگفتن اون بلده اشپزی کنه تو نه اون زندگی مادرش جمع می کنه کلی تحقیرم می کردن به احتمال زیاد اون سال تورم بوده چون بابام دوباره خسیس شده بود حتی حبوبات نمی گرفت خانواده مادرمم پشتش بودن که طلاق بگیره ولی یه روز براشون غذا پختم کاچی بود با کدو سرخ شده می دونم راحته ولی تو اون سن برام سخت بود واقعا بالاخره به زور نشوندمشون سر یه میز مامانم شروع کرد تحقیر من که خونه رو کثیف کردم کی میخواد اینا رو بشوره خودم ظرفا رو شستم و رو کابینت مامانم تمیز کرد فرداش مامانم می رفت دادگاه که دستش گرفتم کشیدم گفتم باید بریم روانشناس اون موقع خاله ام از روانشناس حرف زده بود منم شنیده بودم ای کاش جلوش نمی گرفتم الکی اونجا باهام اشتی کردن ولی مشکلاتشون حل نشد که بدتر هم شد

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

🤔🤔🤔

متوجه نشدم شب نخوابیدم میدونم جمله بندی ها درست نیس و شرمنده سرش طول میکشه برگردم درست کنم مهم اصل مطلبه که میفهمید

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

متوجه نشدم شب نخوابیدم میدونم جمله بندی ها درست نیس و شرمنده سرش طول میکشه برگردم درست کنم مهم اصل م ...

خوب ادامه بده

در خیالم با خیالت، بی خیال عالمم / تا که هستی در خیالم، خوش خیال عالم =>>>> زر نزن بابا گذاشت رفت 😒😒😒

[QUOTE=422577853]بنویس من آروم آروم میخونم...اسی خیلی ناراحتت شدم.. امیدوارم الان دیگه آرامش داشته

اینا هر روز بحث داشتن یه روز سر نخود یه روز سر من یه روز سر داداشم یخ روز سر همسایه و مدیر و مدرسه ....... گذشت رسیدم کلاس هفتم که همون دوران جاهلیت من بود بالاخره مادربزرگم با فامیل دورش اشتی کرد اونا یه پسر خوشگل داشتن که همون روز دل من برد ولی جلو خودم نگه داشتم تا که فهمیدم با همکلاسیم دوس شده یه دختر خوشگل و باهوش با خانواده ثروتمند و ناناز مامانی که از من خوشش نمیومد علتشم این بود که گفتم دستم درد می کنه گفت برو بیمارستان منم قافیه اوردم گفتم تو برو تيمارستان رفت به معاون گفت اونم گفته بود سر این چیزا نیاید سراغ من که همون سال شروع کرونا بود سال بعدم با این که مجازی بود از اون مدرسه رفت غیر دولتی چون بهش اهمیت نداده بودن بالاخره تو ماشین نشستم با پسره لاس زدم یکی نبود بگه تو رو چه به این کارا بعد این که مادربزرگه این پسره مرد مادرش زیاد می اومد خونه مامانبزرگم

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

خوب ادامه بده

چرا دروغ دوسش داشتم ولی نمی تونستم بگم اونم مایل بود باهام باشه وگرنه انقدر نخ دادن عادی نبود فقط دنبال این بود یه جا تنها گیرم بیاره ولی میدونستم ادم درستی نیس چون میدونستم با چند تا دختره پشیمون میشدم یه ماه سر اون افسردگی گرفتم چون دختری که تو مدرسه انقدر اذیتم می کرد هر چی که من میخواستم داشت گذشت بیشتر پسره رو شناختم و ازش دلسرد شدم گرچه اون اوایل دوس داشتم دختره هم بدونه پسره با چند نفره ولی میدونستم حساسه برا همین چیزی نگفتم

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

تو کرونا بازار ها بسته شد و مامانم رسما ورشکست شد حتی دیگه خرجی هم نداشتیم راستش مامانم برامون لباس می خرید خرج شهریه و لباس و کتاب و همه رو میداد اونم فقط با نقد ها شد سال دهم دیگه وقتی بابام خرجی نمیداد صد در صد تو خونه بحث بود تو خونه کتک زدن هم رو من هم که بی اندازه میزدن ولی درسم خوندم برا دهم قبول شدم تیزهوشان رشته انسانی به خاطر علاقه ام به شعر و وکالت دوس داشتم انسانی بخونم و دلم برا تک تک درسام تنگ شده چون هزینه شهریه تیزهوشان بالاتره بابام گفت نمیدم اومدم نمونه هر دو قبول شده بودم هزینه نمونه به نسبت کمتر هس ولی اونم نداد و مجبور شدم در کنار درس خوندن کار کنم پیش همون خانم معصومه ۳سال کار کردم و درس خوندم همینم باعث افتم شد الان دیپلم دارم ولی قبول نشدم رشته مورد علاقه ام کنکور مشکلات خونه کار کردن مدد مادرم با این سن و خسیس تر شد بابام باعث شد چندین بار به خودکشی دست بزنم حالم خوب نیس نفسم بالا نمیاد و قلبم درد میکنه میزنه به دستم ولی کسی اهمیت نمیده چه کار کنم به نظر شما خیلی خسته ام

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

نماز بخون و هر روز زیارت عاشورا همش درست میشه معجزه وار

دوست عزیز اینا هم خوبه ولی تو زندگی معجزه رخ نمیده

یورگیم کانا کانیا اولمایجاک لارا وورو یولور این یه اهنگ ترکیه و معنیش میشه دلم زخمیم به غیر ممکن ها چنگ میزنه

برو سر کاری چیزی ناراحت نشی ولی چه مامان بی عقلی داشتی چطوردلش میومد دست روت بلند کنه وقتی مادر به بچه اونم دختراحترام بزاره پدرهم یادمیگیره و دوبرابراحترام میزاره اصلا روش تربیت و بزرگ کردن مامانت اشتباه بودواقعا زن بی عقلی بودتورو فدای زندگی خودش کرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108