من امسال ازشون خواستم دیگه در زندگیم دخالت نکنن و خیلی جبهه گرفتن و گفتن اگر ما نبودیم تو هیچی نمیشدی
حالا میخوام بدونم از نظر شما اونا خیلی عالی بودن؟ متوسط یا بد؟
پدرم از بچگی من رو حمایت کرد تا کلاس های مختلف برم با وجود اینکه سرش شلوغ بود بیشتر اوقات خودش میبردم
و وقت تمرین زیادی داشت از دوچرخه بگیر تا رانندگی
در درسم هم همین بود؛ تشویقم کرد به رشته عمران که درش موفق بودم ( البته گاهی فکر میکنم حقم یه رشته لطیف تر بود)
توی شغلم هم اوایل کمکم کرد ولی خیلی زود جدا شدیم و صرفاً شد رزومه ای برای شروع
و یه اختیاراتی که در جامعه سنتی ما حق برادرم بود رو داد به من
ولی خب دخالت هاش در زندگی عاطفیم خیلی زیاد بود و مخرب
در یه سنی یه جورایی ازدواج با پسر دوستش رو به من تحمیل کرد و اونام شروط جالبی نداشتن مثل ترک تحصیل کردن من و اینجور چیزها
پسره هم اخلاق درستی نداشت و فقط باباش خیلی پولدار بود و در کل خانواده محترمی داشت یه کم بعد از بله برون پسره سر یه چیز احمقانه من رو کتک زد !!!و خانواده من نامزدی رو بهم زدن ولی به بقیه نگفتن تقصیر پسره بوده و آبروداری پسره رو کردن اینجوری نگاه همه به من بد شد!!!
یه خواستگار خیلی خوب دیگه داشتم که وقتی بابام بهش جواب منفی داده بود چند نفر رو واسطه قرار داده بود که با بابا حرف بزنن ولی بابا باز هم گفت نه
چرا؟ چون از نظرش بابای پسره آدم بدی بود!!!
خود بابا میدونست پسره هم موفقه و هم با اخلاق ولی بخاطر پدرش گفت نه و الان پدرشوهرم صدهزار بار از اون بدتره🤣
بعدش خودم عاشق شدم که لعنت بر خودم🤦🏼♀️
بابام اول مخالفت کرد و وقتی موافقت کرد که دیگه پسره ازدواجی نبود🤣دیگه آخرش بهش گفتم من بازیچه نمیشم اگر دوباره نمیای خواستگاریم پس دیگه بهم زنگ نزن و اونم مجبور شد بیاد و یه تصمیم هایی گرفتن با بابام
خلاصه بعد از چندسال زندگی مزخرف بهم خیانت کرد و جدا شدیم و اصلاً به بیشتر اطرافیانم نگفتم ازدواج کردم اواخر هم که به بعضی ها گفتم؛ گفتم نامزد
ولی خب اگر بابام اولش انقدر نه نمیاورد این بلاتکلیفی ایجاد نمیشد.
بعد بابام امد جبران کنه!!! یه پسر که از نظر اجتماعی موفق بود ولی از نظر مالی و خانوادگی صفر بود رو اورد خواستگاری من🤦🏼♀️به پسره گفته بود ازش حمایت مالی میکنه و بهش خونه و ماشین میده🤦🏼♀️🤦🏼♀️
وقتی به بابام گفتم خجالت میکشم گفت در جریان اجازه ندادم شان و عزت نفس تو زیر سوال بره ولی رفته بود!!!
خلاصه اونم نخواستم و با همسر فعلیم ازدواج کردم و الانم مامان بابام اجازه نمیدن با آرامش زندگی کنم🤦🏼♀️
سر یه مسئله عادی به شوهرم گفتن طلاق دخترمون رو ازت میگیریم و به یه آدم بالاتر از تو شوهرش میدیم 🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️ولی من دوتا بچه دارم و دلم نمیخواد طلاق بگیرم اما مامان بابام هی طلاق رو تکرار کردن تا شوهرم بترسه؛ درسته ترسید و کاری که من و والدینم میخواستیم رو انجام داد ولی دیدش بهم بد شد
و اما مادرم
مادرم حتی من رو شیر نداده و منم گفت بچه هات رو شیر نده چون خودت مهم تری
توی بچگیم مثل بابام از نظر چه کلاسی برم و نرم و درس و اینا حساس بود ولی بعد خواهرم رو انداخت گردن من🤣
توی روزهایی هم که بیشتر دخترها مادرشون کنارشونن پیشم نبود مثل سقط، زایمان، عمل بینی و... میگفت وظیفه شوهرته که این کار رو کرده اگرم نیست مادرشوهرت باید بیاد یا پرستار بگیر
الانم که گیر داده من باید عمل زیبایی کنم و جوانسازی بشم🤣
البته در برابر خانواده شوهرم گاهی خوب ازم دفاع کرده