2777
2789
عنوان

پدر و مادرم

900 بازدید | 13 پست

من امسال ازشون خواستم دیگه در زندگیم دخالت نکنن و خیلی جبهه گرفتن و گفتن اگر ما نبودیم تو هیچی نمیشدی

حالا میخوام بدونم از نظر شما اونا خیلی عالی بودن؟ متوسط یا بد؟

پدرم از بچگی من رو حمایت کرد تا کلاس های مختلف برم با وجود اینکه سرش شلوغ بود بیشتر اوقات خودش میبردم

و وقت تمرین زیادی داشت از دوچرخه بگیر تا رانندگی

در درسم هم همین بود؛ تشویقم کرد به رشته عمران که درش موفق بودم ( البته گاهی فکر میکنم حقم یه رشته لطیف تر بود)

توی شغلم هم اوایل کمکم کرد ولی خیلی زود جدا شدیم و صرفاً شد رزومه ای برای شروع

و یه اختیاراتی که در جامعه سنتی ما حق برادرم بود رو داد به من


ولی خب دخالت هاش در زندگی عاطفیم خیلی زیاد بود و مخرب

در یه سنی یه جورایی ازدواج با پسر دوستش رو به من تحمیل کرد و اونام شروط جالبی نداشتن مثل ترک تحصیل کردن من و اینجور چیزها

پسره هم اخلاق درستی نداشت و فقط باباش خیلی پولدار بود و در کل خانواده محترمی داشت یه کم بعد از بله برون پسره سر یه چیز احمقانه من رو کتک زد !!!و خانواده من نامزدی رو بهم زدن ولی به بقیه نگفتن تقصیر پسره بوده و آبروداری پسره رو کردن اینجوری نگاه همه به من بد شد!!!

یه خواستگار خیلی خوب دیگه داشتم که وقتی بابام بهش جواب منفی داده بود چند نفر رو واسطه قرار داده بود که با بابا حرف بزنن ولی بابا باز هم گفت نه

چرا؟ چون از نظرش بابای پسره آدم بدی بود!!!

خود بابا میدونست پسره هم موفقه و هم با اخلاق ولی بخاطر پدرش گفت نه و الان پدرشوهرم صدهزار بار از اون بدتره🤣


بعدش خودم عاشق شدم که لعنت بر خودم🤦🏼♀️

بابام اول مخالفت کرد و وقتی موافقت کرد که دیگه پسره ازدواجی نبود🤣دیگه آخرش بهش گفتم من بازیچه نمیشم اگر دوباره نمیای خواستگاریم پس دیگه بهم زنگ نزن و اونم مجبور شد بیاد و یه تصمیم هایی گرفتن با بابام

خلاصه بعد از چندسال زندگی مزخرف بهم خیانت کرد و جدا شدیم و اصلاً به بیشتر اطرافیانم نگفتم ازدواج کردم اواخر هم که به بعضی ها گفتم؛ گفتم نامزد

ولی خب اگر بابام اولش انقدر نه نمیاورد این بلاتکلیفی ایجاد نمیشد.

بعد بابام امد جبران کنه!!! یه پسر که از نظر اجتماعی موفق بود ولی از نظر مالی و خانوادگی صفر بود رو اورد خواستگاری من🤦🏼♀️به پسره گفته بود ازش حمایت مالی میکنه و بهش خونه و ماشین میده🤦🏼♀️🤦🏼♀️

وقتی به بابام گفتم خجالت میکشم گفت در جریان اجازه ندادم شان و عزت نفس تو زیر سوال بره ولی رفته بود!!!

خلاصه اونم نخواستم و با همسر فعلیم ازدواج کردم و الانم مامان بابام اجازه نمیدن با آرامش زندگی کنم🤦🏼♀️

سر یه مسئله عادی به شوهرم گفتن طلاق دخترمون رو ازت میگیریم و به یه آدم بالاتر از تو شوهرش میدیم 🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️ولی من دوتا بچه دارم و دلم نمیخواد طلاق بگیرم اما مامان بابام هی طلاق رو تکرار کردن تا شوهرم بترسه؛ درسته ترسید و کاری که من و والدینم میخواستیم رو انجام داد ولی دیدش بهم بد شد


و اما مادرم

مادرم حتی من رو شیر نداده و منم گفت بچه هات رو شیر نده چون خودت مهم تری

توی بچگیم مثل بابام از نظر چه کلاسی برم و نرم و درس و اینا حساس بود ولی بعد خواهرم رو انداخت گردن من🤣

توی روزهایی هم که بیشتر دخترها مادرشون کنارشونن پیشم نبود مثل سقط، زایمان، عمل بینی و... میگفت وظیفه شوهرته که این کار رو کرده اگرم نیست مادرشوهرت باید بیاد یا پرستار بگیر

الانم که گیر داده من باید عمل زیبایی کنم و جوانسازی بشم🤣

البته در برابر خانواده شوهرم گاهی خوب ازم دفاع کرده

[کاربران آقا درخواست دوستی ارسال نکنند و در تاپیک های من پست نگذارند]

حمایت های بابام خوب بوده

ولی درنهایت زندگی شخصیم مهم تر از جاهایی بوده که اون حمایتم کرده مثلاً بعضی کلاس هایی که مامان بابام فرستادنم حتی اصول پایه کلاس رو هم الان یادم نمیاد

ولی بارها و بارها زجر کشیدن در زندگی شخصیم همیشه باهامه

[کاربران آقا درخواست دوستی ارسال نکنند و در تاپیک های من پست نگذارند]

چقد سمن

انگار کارایی ک میخواستن نشده کسی براشون نکرده و عقده هایی تو دلشونو میخوان با کاراشون برای تو جبران کنم

حرفمو کلی میزنم تو تاپیکا بعد خیلیا ریپلای میزنن میپرن ب ادم جواب اصلا نمیدم انقد فشاری میشن ک هی تاپیک میزنن جدا تگم میکنن بازم محل نمیذارم وجواب نمیدم دیونه میشن وای چقد بیکارین😂😂🙏🏻

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

شما از ۱۸ سالگی به بعد حق استقلال دارین اینکه والدین با گفتن چنین جملاتی مبخوان بازیسازی کنن و باج بگیرن و اسیرتون کنن نشون میده خیلی هم بخاطر خود شما حامی نبودن حامی بودن که بعدا پس بگیرن به همین دلیلم در تاپیکم نوشتم هدف آدمها از فرزنددار شدن و نوعفرزندپروریشون باید مورد بررسی قرار بگیره تا والد یا والده سمی مشخص شه و از چنین فجایعی جلوگیری شه اما دوستان قدرت درکش و ندارن والدین هر چقدر عاشق تر فرزند رو رهاتر میکنن اگر واقعا تااین حامی بودن از استقلالتون هم حمایت میکردن استقلال یعنی توانمندسازی فرزند

حرفات خیلی صادقانه وبی ترس بود

به نظرم با عقل و درایت خودت تصمیم بگیر

زندگی خودت هست تو باید ازش لذت ببری پدر مادر جای تو نیستند که برات تعیین تکلیف کنند

به حرفهاشون بگو باشه ولی رد شو و کار خودت رو بکن

گذشته ها هم گذشته

از حال لذت ببر

سوالات کوتاه حقوقی تون رو پاسخ می دم ❤️ اللهم عجل لولیک الفرج ❤️
حرفات خیلی صادقانه وبی ترس بود به نظرم با عقل و درایت خودت تصمیم بگیر زندگی خودت هست تو باید ازش لذت ...

منم میگم هرچی تا حالا شده شده دیگه از این به بعد رو دخالت نکنید ولی خب اونا همچنان ادامه میدن

[کاربران آقا درخواست دوستی ارسال نکنند و در تاپیک های من پست نگذارند]

من هم تجربه دخالت بقیه رو داشتم ولی الان که ۳۹ سالم شده

اولویت رو گذاشتم آرامش خودم و زندگیم ، خواست خودم

بقیه هم اگر مقاومت رو ببینند عادت می کنند

سوالات کوتاه حقوقی تون رو پاسخ می دم ❤️ اللهم عجل لولیک الفرج ❤️

سلام عزیز. من تقریبا بیشتر نوشته های شما رو خوندم. به خودتون افتخار کنید که واقعا انسان موفق و نمونه ای هستی. در کل پدرومادر و شرایط خونوادگی خوبی داشتید.. ولی توانایی های خودتون رو دست کم نگیرید


.بله اجازهُ دخالت ندهید. گاهی در حد مشورت اونم با پدرتون نه همهُ مسائل زندگی مشترکتون. رفتارهای متناقض در والدین مثل همون نامزد اولتون که کلی پایین تر از شما بوده و مخالف تحصیل؟! اونم با این هوش بالای شما و بی مهری مادرتون هنگام سقط و زایمان دیده میشه. ولی خب همسر خوبی دارید و بچه های نازنینی که باید وجودشون باعث بشه ناملایمات رو تحمل کنید..که همه به شکلی تا وقتی زنده اند باهاش درگیرند.


من واقعا به شما افتخارمیکنم که چنین زن موفقی هستید.


پشیمون نباشید بابت گذشته. باید ازین راهها عبور می کردید تا روح و شخصیتتون شکل بگیره.کاش یه روزی تایپیک بزنید که دوباره ادامه تحصیل می دهید.در پناه خدا.

مریم جون🥹🥹هر چی میخوندم میرفتم جلو تعحب میکردم، به حمله بعدی که میرسیدم چشام بیشتر باز میشد!! مثل یه عروسک بودی براشون و البته هستی تا الان که خودت گفتی دیگه نمیخای و این ریاکشنی که داشتند هم خوب طبیعیه یجورایی داشتن عمری زندگیت رو کنترل میکردن، دمشون گرم خیلی جاها عالی بودن ولی خیلی بیشترش مخرب و سمی😔😔

ولی آفرین الان بهترین و عاقلانهترین کار رو کردی فقط مهمه که رو حرف خودت بمونی و نذاری بیشتر از این دخالت کنند و حد و مرز خیلی مشخص شدهای تعیین کنی .این که منت کارهاشون رو میذارن هم یجور گارد گرفتنه بی اهمیت باش.

واقعا ناراحت شدم سر قضیه طلاق که گفتی الان تو دو تا بچه داری اصلا درک نمیکنم آخه فقط قبح طلاق را برا همسرت عادی کردن بنظرم😔

عزیزم در کل کنترل گری و گرفتن افسار زندگی بقیه و خوب و بد کردن برای زندگی یک نفر دیگه هیچ چیزی جز تباهی برای اون آدم نداره، چون هر کسی معیارهای خودشو داره ، منم از این نظر خیلی از پدر مادرم آسیب خوردم قصد بدی کردن ندارن ولی ناخواسته باعث خراب شدن زندگی من شدن ،چون واقعا متوجه نمیشن که من با اونها زمین تا آسمون فرق دارم ، شخصیتم معیارهام ، ترس هام ، آرزوهام ، اصلا نمیفهمن من چی میگم . میخوام بگم پدر مادر حتی اگر فرشته هم باشند باید از یک سنی به بعد دماغشونو از تو زندگی بچه ها بکشن بیرون و اجازه بدن بچه ها مسیر خودشونو برن وگرنه هیچی جز افسردگی و بدبختی نصیب نمیشه

آقایون درخواست دوستی ندید ،من هییییییچ علاقه ای به مرد نی نی سایتی ندارم !هر درخواست دوستی =یک فحش آبدار به روح بلند پروازت

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز