2777
2789
عنوان

خیانت دیدم 🥲

439 بازدید | 33 پست

با آقایی ۲ سال دوست بودم وضع مالی خوبی نداشت به پاش موندم تا بتونه شرایط نامزدی جور کنه پرخاشگر بود تو دعواها اصولا من باید پیش قدم میشدم من باید عذرخواهی میکردم من باید منت کشی میکردم زمانی که آشنا شدیم من ۱۷ سالم بود اون ۲۵ الان من ۲۰ سالمه اون ۲۸ سالشه خیلی اذیت شدم تو طول رابطه با این حال تو هر موقعیتی تو هر شرایطی کنارش موندم ازش حمایت کردم همه جوره و البته اینم بگم که پدرم بشدت مخالف ازدواج من با این ادمه چون به اعتیادش شک داشت که پیش خودم اون آدم چندباری تریاک کشیده حرفشم این بود برای خوب شدن بدن درد و سرماخوردگی میکشم سیگار هم که دائم میکشه البته اینا قایمکی هستن و خانوادم خبر ندارن

ادامش: بعد از یه مدت از این همه کش مکش خسته شدم و حس کردم که دلم ازش سرد شده ولی دل نکنده بودم ازش نمیتونستم هر بار دعوامون میشد من خواهش و گریه و التماس که باهام آشتی کنه زجه میزدم که باهام خوب حرف بزنه تا اینکه یک هفته پیش روز دوشنبه اومد برای دیدنم رفتم توی گوشیش دیدم یه مخاطب به اسم مرد سیو تو گوشیش ولی پروفایلش عکس دختره چتای ایتاشون اومد بالا که یه چند روزی خیلی عاشقانه و خوب با دختره حرف زده حرفایی که به من میزد و به اون زده بود

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

اون اقا مشکلی نداره چون تکلیفش مشخص درب داغان هست از روز اول


مشکل شما داری که چسبیدی به همچین ادم به درد نخوری . فکرتغییرش هستی منت میکشی .ول بابا از این هیچیبرات در نمیاد فکر ازدواجی!!؟ دلت خوشه فردا بچه بغل بدون یه شاهی برمیکردی خونه بابات . بشین نون ماست ات روبخور آرامش ات روبهمنریز

واقعا چجوری میتونید با اینجور ادما به فکر اینده باشید بمونید منتظر چن سال و بسوزید به پاش که بلاخره قراره یه روز ادم بشه،دختر خوب تو سن ۱۷ سالگی قحطی شوهر هست که خودتو درگیر کسی که چیزی نداره و معتاده میکنی؟

ادامش: بعد از یه مدت از این همه کش مکش خسته شدم و حس کردم که دلم ازش سرد شده ولی دل نکنده بودم ازش ن ...

وقتی قدر خودت رو ندونی همین میشه خواهر من

عیب نداره

به ف ال نیک بگیر زودتر جدا شو

بهش گوشیشو دادم تو همون حین گریه امونم رو بریده بود زجه میزدم بهش فوش میدادم داد میزدم جیغ میکشیدم یه حالت جنون واری که تا به حال تجربش نکرده بودم اونم تا منو دید اینجوریم گوشیشو کوبید زمین گوشی دیگع روشن نشد سیم کارتشو انداختم به گوشی خودم چت هارو نشونش دادم توجیه اش این بود که این دختر بچه سال بوده هم روستایی شون بوده هی به این پیام میداده زنگ میزده اینم آخرش بهش گفته که من یکیو دوست دارم البته اینم بگم که ما اون روز تدی سفره خونه بودیم و از اون حالت اتاق اومدیم بیرون که زنگ بزنه به دختره و ازش بپرسه که من همون حین یهو سرم خالی شد و بیهوش شدم و با سر رفتم تو باغچه حیاطِ سفره خونه

واقعا چجوری میتونید با اینجور ادما به فکر اینده باشید بمونید منتظر چن سال و بسوزید به پاش که بلاخره ...

الان که دیگه بیست سالم شده این سه سال با اون آدم سر شد ولی خب یه برگ برنده شد براش که یه دختر تا این حد عاشقه و تا این کارای اشتباهشو نمیبینه بعدم قسم میخورد که فقط پیش من تریاک کشیده به نظر شما تا چخ حد قابل باوره

اتفاقا خدا خیلی دوستت داره دیده حالا که تریاک کشیدن و پرخاشگری و ناز و اداهاش چشمتو به واقعیت تلخ زندگی با این آدم باز نمیکنه خیانتشو برات رو کرده که بهت بگه تا وقت داری خودتو نجات بده دیگه بستگی داره بتونی از دری که خدا برات باز کرده فرار کنی و خودتو نجات بدی یا ببندیش و منتظر بدتر از اینها باشی

ادامش: بعد از یه مدت از این همه کش مکش خسته شدم و حس کردم که دلم ازش سرد شده ولی دل نکنده بودم ازش ن ...

ما اون موقع توی سفره خونه بودیم گوشی زو دادم بهش گفتم این چیه گوشی رو زد زمین گوشیش دیگه روشن نشد همونجا سیم کارتش رو دراوردم انداختم تو گوشی خودم هزارتا قسم و آیه خورد که این دختره هم روستایی شون بوده چند روز هی پشت هم زنگ میزده گریه میکرده گفتم بچه ساله نره کسی ازش سواستفاده کنه گفتم گناه داره باهاش حرف بزنم از سرش دربیاد با هم رفتیم بیرون از اون اتاقک که زنگ بزنه به دختره که دختره برای من توضیح بده با خط خودش زد جواب نداد با خط من زنگ زد جواب داد دیدم دختره ام گفت اره من بودم زنگ زدم توعم گفتی یکی دیگه رو دوست داری در صورتی که توی اون چت های چند روز یل همچینحرفایی نبود فقط دختره گفته بود کسی تو زندگیته اینم گفته بود فقط تویی و جالب اینجاست تاریخ این چت ها برمیگشت به زمانی که ما بیشتر از یکسال با هم دوست بودیم من عملا از جون برای این اقا مایه میذاشتم و دقیقا تاریخش با تاریخ روز پدر تقریبا یکی بود و من اون زمان تو هیاهوی گرفتن جشن روز پدر برای این اقا بودم چون معتقد بودم هر چقدر بابام محبت نکرده بهم این جبران میکنه

ما اون موقع توی سفره خونه بودیم گوشی زو دادم بهش گفتم این چیه گوشی رو زد زمین گوشیش دیگه روشن نشد هم ...

و زمانی که اون زنگ زد به دختره اینقدر فشار روانی روی من بود که همونجوری سر پا از حال رفتم فقط دیدم نمیتونم خودمو نگه دارم و باغچه جلوم بود با یه شدت زیادی با سر رفتم توی باغچه اونم گوشی رو قطع کرد و منو بلند کرد هر چند که شره بودم جنازه انگار چسبیده بودم به زمین جدا نمیشدم انگار موهامو زمین با مشت گرفته بود هی میگفت غلط کردم گریه میکرد میگفت ببخشید تا اینکه یکم گذشت دوباره رفتیم داخل اومد نشست پیشم که قسم و آیه اصلا میریم در خونشون منظوری نداشتم که من هم از حرصی که داشتم یهو گفتم منم گذشته ی خودمو داشتم فلانی تو دلم بوده هی دورم میکلیده در صورتی که رابطه ای با اون شخص نداشتم برای حرص دادن این گفتم

چرا انقدر شما ها مارو حرص میدید اخه دختربچه ۱۷ ساله بودی تازه اول زندگیت رفتی با پسر ۲۵ ساله ؟؟!؟! تازه میخواستی کل زندگیت پاش بمونی😫😓

کاربر از سال ۹۵. لطفا فقط آقایونی که حرامزاده و ناموس فروش هستن درخواست بدن🌷

2790
2778
2791
2779
2792