میشود آیا شبی مهتاب شام من شوی؟
لحظه زیبای وصلم اختتام من شوی؟
میشود چون کفتری درتنگنای یک غروب
سر زده جلد هوای پشت بام من شوی؟
یا که گیسو را برافشانی به تاق شانه ها
درهوای همدلی هایت به نام من شوی؟
منکه درخلوت سرایم جز تمنای تو نیست
میشود بنیان گزار ازدحام من شوی؟
تا عسل میباری از اندیشه لبهای خویش
میشود لبریز شهد جام ،جام من شوی؟
ای غزال تیز چنگ قـصه های ماندگار
میشود روزی بنام عشق رام من شوی؟
عاقبت فرهاد گونه تیشه بر سر میزنم
تا مگر شیرین صفت محو قیام من شوی
یک شبی تنگم بمیران در بلور دستهات
تا مگر پایان من باشی ، تمام من شوی
۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫
۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫۫