2777
2789

*دوباره چای با آویشن و بابونه دم کردی
چرا اینقدر خوبی لعنتی دیوانهام کردی!

دلت بازار عطاران و دستانت شفابخش است
تو با یک استکان چای از دلم صد درد کم کردی!*

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خندههایت به گلی تازه شباهت دارد

که از آرامش ِ معشوق حکایت دارد


تاب گیسوی نگارین تو در دستانم

از تقلای دلی خسته شکایت دارد


تا که در قرص مَهت مینگرم بیتابم

نیک، چشمت به غم ِ عشق عنایت دارد


در خیالات به اندوه ِ جهان میخندم

چون شکرخند ِ تو اعجاز ِ سرایت دارد


یک طرف لشگر گیسو ، طرفی خیل مژه

چه کسی از دل من قصد حمایت دارد


آمدم بوسهزنان زائر رویت باشم

بیگمان قلب پریشم به تو عادت دارد



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

چو عاشِق میشُدَم، گُفتَم که بُردم گُوهَرِ مَقصود

چه دانِستَم که این دَریا چه موجِ خونفِشان دارد ...



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

نفسم بند و دلم تنگ و هوا بارانیست

حال من بعد وداعت بخدا بحرانیست


بی تو جنگیست میان دل من با غم تو

حاصلِ آخر این جنگ فقط ویرانیست


آسمان هست ولی ذوق پریدن کور است

دل من در قفس خاطره ها زندانیست


جز غمت هیچ کسی با دل من کار نداشت

بی تو عمریست که در سینه ی من مهمانیست


تکیه بر یاد تو دادم که سراسر درد است

همدم درد شدن از سر بی درمانیست


خسته ام از تو و تنهایی و این قافیه ها

گر چه سخت است ولی این غزل پایانیست



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

منم آن عاشقت جانا،کمی بامن مدارا کن

بگیر از دست من جام و مرا مهمان لب ها کن


شکر ریزد ز لبهایت ،فدای آن لب لعلت

برای بوسه بارانت،تو هی امروز و فردا کن


به شبها خواب میبینم ،که در آغوش من هستی

تو با چشمان زیبایت همان کار مسیحا کن


شدم مجنون و دیوانه،چو لبخند تو را دیدم

تو با لبخند خود هر دم مرا شیدای شیدا کن


نگاهت صد سخن گوید به گوش این دل عاشق

که گر وصل مرا خواهی کمی دیگر تمنا کن


قد و بالای تو نازم،تو ای زیبای سیمین تن

قدم بر خانه ام بگذار،تو این منزل مصفا کن


ببوسم دست خالق را،هنرمندانه خلقت کرد

به دست آرم تو را اخر،تو بنشین و تماشا کن



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شانه بالا کردنت را دوست دارم عشق من

نازِ آن خندیدنت را دوست دارم عشق من


چایِ خوش رنگی تو از لبهای سرخت ریختی

آن بفرما گفتنت را دوست دارم عشق من


قهوه دارد چشم هایت، کافه بر پا کرده ای؟

چشم های روشنت را دوست دارم عشق من


بوسه بر نامحرمان ممنوع می باشد ولی

آن بلورِ گردنت را دوست دارم عشق من


خیره می مانند مردم ، بس که زیبایی به چشم

نازک اندامِ تَنَت را دوست دارم عشق من


می شود دریا نرفت و ، غرق شد در عطرِ تو

حسّ ِ خوب ِ بودنت را دوست دارم عشق من.



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بعدِ بوسیدنت اے عشق چه بے تاب شدم

پیـشِ چشمانِ تو از شَرم و حیا، آب شدم


چشم بستـم ڪـه نبینـم، رخِ زیبـاے تـو را

آنچنـان رفتـه ام از دست، ڪه نایاب شدم


آمـدے دل بـبَـرے، از مـن و تنهـایے مـن

خوابِ چشمانِ مرا بُردے و بد خواب شدم


فڪر مے ڪردم از احسـاسِ دلـم بـا خبـری

من در این دهڪده، از عشقِ تو ارباب شدم


مدتے هست ڪـه بیـداریِ شب باب شده

بے تو هرلحظه دراین میڪده سیراب شدم


شده دلبستـه ے مـن هر ڪـه مرا مے بیند

پـدرِ عشق بـسوزد ڪـه چنیـن نـاب شدم


مثـلِ دریـایے و هـر ڪس، ز لبَت مے گوید

در خیـالاتِ خـودم مانـدم و مرداب شدم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

♥️Loνe♥️


برخیز و نڪَاهم ڪن و لبخند بزن

لبخندِ ژڪوند از لبِ چون قند بزن

صبح است🌤

شڪوفا بڪن این غنچه ناز😍

با خنده دلت را به دلم بند بزن😘



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه

همنشین خلوت و غمگین و آه


عشق گاهی طعم وصلت می دهد

مزه شیرین و وحدت می دهد


عشق گاهی یک بغل دلواپسی

عطر مسی، ساز شب بو، اطلسی


عشق گاهی نو بهاری، گاه پاییزی

به رنگ سرخ و زرد

گاه لبخندی به لب ها، گاه یک کوه درد


عشق گاهی سر به روی شانه ای

اشک ریزان آخر افسانه ای


عشق گاهی هم حکایت میکند

از جدایی ها شکایت میکند


عشق گاهی هم به خون آغشته شد

با شقایق ها نشست و همنشین لاله شد


عشق گاهی هق هق آرام، اما بی صدا

اشک ریز ذکر محبوب است، در پیش خدا




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز