2777
2789

ای دلبریت دلهرهی حضرت آدم

پلکی بزن و دلهرهام باش دمادم


پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم

تا کاسهی تنبور و سه تاری بتراشم


هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف

هر باکرهای هم نشود حضرت مریم


گاهی غزلم! گم شدن رخش بهانست

تهمینه شود همدم تنهایی رستم


تهمینه شود بستر لالایی سهراب

تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم


تهمینهی من ترس من این است نباشد

باب دلت این رستم بی رخش پر از غم


این رستم معمولی ساده که غریب است

حتی وسط ایل خودش در وطنش: بم


ناچاری ازین فاصلههایی که زیادند

ناچاری ازین مردن تدریجی کم کم


هرجا بروم شهر پر از چاه و شغاد است

بگذار بمانم که فدای تو بگردم


من نارون صاعقه خورده تو گل سرخ

تو سبز بمان، من به درک، من به جهنّم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ای دلبریت دلهرهی حضرت آدم

پلکی بزن و دلهرهام باش دمادم


پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم

تا کاسهی تنبور و سه تاری بتراشم


هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف

هر باکرهای هم نشود حضرت مریم


گاهی غزلم! گم شدن رخش بهانست

تهمینه شود همدم تنهایی رستم


تهمینه شود بستر لالایی سهراب

تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم


تهمینهی من ترس من این است نباشد

باب دلت این رستم بی رخش پر از غم


این رستم معمولی ساده که غریب است

حتی وسط ایل خودش در وطنش: بم


ناچاری ازین فاصلههایی که زیادند

ناچاری ازین مردن تدریجی کم کم


هرجا بروم شهر پر از چاه و شغاد است

بگذار بمانم که فدای تو بگردم


من نارون صاعقه خورده تو گل سرخ

تو سبز بمان، من به درک، من به جهنّم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

گاهی میانِ دیده و دل جنگ میشود

گاهی غزل، برای تو دلتنگ میشود


گاهی دو کوچه فاصلهی خانههای ماست

اما همین دو کوچه، دو فرسنگ میشود


گاهی برای رفتن تو، گریه میکنم

هق هق، ترانه و نفس آهنگ میشود


گاهی تمامِ هر چه که اسمش غرور بود

میریزد و نتیجهی آن، ننگ میشود


گاهی میانِ خلوتِ افکارِ خستهام

شیطان به دست تیرهی تو رنگ میشود


از اینکه عاشقانه تو را میپرستم و...

از اینکه ظالمانه، دلت سنگ میشود


از اینکه باز هم دل من را ربودهای

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود..


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

♥️Loνe♥️


برخیز و نڪَاهم ڪن و لبخند بزن

لبخندِ ژڪوند از لبِ چون قند بزن

صبح است🌤

شڪوفا بڪن این غنچه ناز😍

با خنده دلت را به دلم بند بزن😘



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟

سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟


پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ

شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟


در میان تپش آینه پنهان شوی و

روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟


شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد

تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟


شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود

رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟


می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت

سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم،که از خاک گلویم سوتکی سازد...

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

واو یکریز و پی در پی،دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد...

بدین سان بشکند در من،سکوت مرگ بارم را....


سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

نوشته بود :

حالِ من، مثلِ جوانهای

دبیرستانیست...

رشتهام

سختترین تجربهیِ

انسانیست

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

نوش جانت شعرهایم، تحفه ای ناقابل است

خط به خط، دفتر به دفتر،شرح حال این دل است


با تمام عشق و احساسم سرودم بهر تو

سینه ام آتش نگیرد از فراقت، مشکل است


جویبار شعر من سرچشمه اش چشمان توست

جوشش شعر از نگاهت ،شمع بزم محفل است


باغ لبهایت رسیده میوه های نوبرش

لب گزیدنهای تو، تاراج دل را عامل است


جعد گیسوهای تو چون موج دریا پرخروش

آرزویم دیدن این موج اندر ساحل است


هر نفس با یاد تو شوری به جانم می رسد

نوش جانت، شعرهایم تحفه ای ناقابل است



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

خستهام اززندگی اماجوانی میکنم

دفترم رامیگشایمشعرخوانیمیکنم


دفترشعرم سفیداست ومیانبرگها

منهنوزمنام اوراگل فشانیمیکنم


عشقخودبااوروایتکردهامامادگر

دفترم را کنج گنجه بایگانی میکنم

منبرایدردورنجوغصههایعاشقی

اشکها میریزم وباغم تبانی میکنم


رفتهعمریوهنوزم من برایوصلاو

رو به درگاه و دعای آسمانی میکنم


دفترم رامیبرم باخودازایندنیاولی

قصه اینعاشقی راجاودانیمیکنم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد


وسعت تنهائیم را حس نکرد


در میان خنده های تلخ من


گریه پنهانیم را حس نکرد


در هجوم لحظه های بی کسی


درد بی کس ماندنم را حس نکرد


آن که با آغاز من مانوس بود


لحظه پایانیم را حس نکرد



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

"تقدیر من این بود که در بند تو باشم

دیوانهی دیوانهی لبخند تو باشم"


حاشا که اگر حافظی و در پی بخشش

مقصود بخارا و سمرقند تو باشم


بر گونهی تو چال، مرا گشته کمینگاه

تا شاهد و مدهوش شکرخند تو باشم


هر دم ز صدای قدمت مضطربم کن

خواهم که بر آتش همه اسفند تو باشم


چشمان تو صیدم به کمین کرد چنانکه

تا آخر عمرم همه پابند تو باشم


باشی تو اگر مثل خلیج به ابد فارس

خواهم که در آغوش تو، اروند تو باشم

عاشق کشی و دلبریات کشته مرا سخت

دلبر چو تویی من همه دلبند تو باشم


با چشم کرامت به من خسته نگه کن

آنطور که شایستهی پیوند تو باشم...



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

خوشا بر دل ، که دل دیوانه ی توست ..

هزاران قصه از افسانه ی توست ،


به صد دل ، دل نهادم ، در هوایت ..

خوشا دامی ، که آن را دانه ی توست ،


خوشا بر دل ، که دل را حاجتی نیست ..

به جز دردت ، که دل ویرانه ی توست ،


نهانی با تو ، رازی دارد ، این دل ..

مگو بر کس که دل کاشانه ی توست ،


زمستی چند بگویم ؟ مست عشقم ..

خوشا دل ، ساغرش پیمانه ی توست ،


دلم در طره ی زلف تو بند است ..

دلم مگسل که دل غمخانه ی توست ،


ندیده ، کس چو من عاشق پریشان ..

به جان خود ، نیازم شانه ی توست ،


مرا گویند چه هست ؟ این مستی و می ؟

که میداند ؟ که دل مستانه ی توست ،


بشستم دست ، از جان ودل خویش ..

بفرما خوش نشین دل خانه ی توست ،


به لوح خاطر من ، کی بگنجد ...

به جان خود ، که دل دیوانه ی توست ،


اگر #راحم بسوزد در تب عشق ..

خوشست این دل ، که دل ، پروانه ی توست ،



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

یخ میزند دنیای من! دنیای من منهای تو

دنیا ندارد جاذبه، منهای من، منهای تو


میبازد از غم زندگی رنگ و؛ دگرگون میشود

معنای عشق و عاشقی، معنای من، منهای تو


جمع تو با من میشود، مایی به عمق هستیام

مجنون چه معنا میدهد، لیلای من؟ منهای تو


تو ضرب در من میشود پایان غمها، خوب من

غم میشود همخانهام، رویای من، منهای تو


تقسیم کردم عشق را نصفش ز من نصفش ز تو

معنی ندارد سهم من، شیدای من، منهای تو



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بوسہ ے چشم تو بر شعر من اے یار خوش است
شاعر چشم تو بودن بہ چہ بسیار خوش است

از تو دل ڪندن و دورے بہ خدا ممڪن نیست
بهر تو شعر سرودن با دل زار خوش است

شهرہ ے شهر تویے غیر تو دلدارے نیست
دل سپردن بہ وفاے تو وفادار خوش است

واے از این عقربہ ها ساعت بے تو ماندن
در فراق تو دهم تڪیہ بہ دیوار خوش است

بے تو هر لحظہ دلم شوق رسیدن دارد
چشم بر راہ تو در نیمہ شب تار خوش است

حلقہ ے اشڪ شدہ همدم چشمان ترم
در فراق تو تب و ، این تن بیمار خوش است

حال شعر و غزل و حال دو چشمم خوش نیست
بوسہ ے چشم تو بر شعر من اے یار خوش است...

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز