2777
2789
عنوان

دلتنگي کو ❔️❗️

378 بازدید | 0 پست

تو این شهر، پوست انداخته. از آجر ک سرخ بود و بوي بارون میداد، رفته ب شیشه و فلزي ک آفتاب رو زندوني میکنه...هر گوشه اش یه برج میزنه بالا، مثلِ یه سنگ قبر بزرگ براي خاطرات ما. پیش میاد آدم هوسِ یه فالوده با اون شربت زعفروني بکنه، ولي میرسه ب دستش یه بسته پلاستيکي با یه چیزِ شیرین و بي ریخت...همه چیز فرموله، بسته بندیه. حتي دلتنگي...پک هاي ده تایي، با آهنگ هاي ملایم پيشنهادي اسپاتیفاي! آخه دلتنگي کو !؟ دلتنگي همون بوي نم باروني بود ک با بوي کباب از خونه همسایه میومد قاطي میشد و مي گفت زندگي همین حوالیست. حالا کسي همسایه اش رو میشناسه ک بوي غذاش رو تشخیص بده !؟

زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/ تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...

2790
2778
2791
2779
2792