من روز عقد از داداشم میترسیدم تو روش نگاه کنم چون دوست داداشم بود داداشم مخالف بود ما ازدواج کنیم میگفت تو به بهونه کار میومدی خواهرمو ببینی اونم گفته بود من یه بار دیدمش اونم از نونوایی میومد نصف نونم خورده بود 😐😅
من از داداشم میترسیدم تو روش نگاه کنم چون دوست داداشم بود مخالف بود ما با هم ازدواج کنیم میگفت به بهونه کار میومدی خواهر مو ببینی 😐 اونم گفته بود من فقط یه بار دیدمش اونم از نونوایی می یومد نصف نونم خورده بود 😅😐
منم روز عروسیم تو ارایشگاه باخاهرشوهرام دعوا کرده بودم شوهرمطرف اوناروگرفت..خیلی هممهمون دعوت کرده بودیم براناهار..من خاستم به همش بزنم ولی خانوادم نذاشتن گفتن اینهمه مهمون دعوت کردیم زشته..بزور گذاشتم ارایشم کنه.متنفرم ازون روز
قبل عقد ی سری اختلاف پیش اومد ک باعث و بانیشم بزرگترا بودن و منو همسرم هیچکاره بودیم با اینک کلی انتظار کشیده بودیم برا همچین روزی همین اختلافا باعث شد عقدمون عقب میفته و منم اون مدت واقعا حال و روز خوبی نداشتم روز عقدمونم ارایشگاه نوبت گرفتم ک نمدونم چی شد کنسلش کرد ارایشگره گف مشکل پیش اومده نیسم منم فرداش عقدم بود کلی گریه کردم اخرش ی نوبت گرفتم از ی جا دیگ و شبش مریص شدم صحبش رفتم بیمارستان سرم و... بعد ارایشگاه و همسرمم یکم اعصابش خورد بود وقتی اومد دنبالم ک ارومتر شد ولی موقع ک خطبه خوندن حس خیلیی قشنگی بود و بعدش کلی خوش گذشت بهمون 🫠