روز عقد 😄😄
وقتی از ارایشگاه میومدیم سمت محضر ماشین از کاپوتش اتیش زد بیرون وسط جاده ایستادیم تا اتیش خاموش بشه و کسی بیاد دنبالمون تا محضر😄
تو محضر هم فهمیدم قند واینا برام نخریدن و دست دوم خواهر شوهرمه و خیلی ناراحت شدم.
کیکی که هم سفارش داده بودم اماده نشده بود😒
ولیییی عروسی همچی با من بود و سلیقه من و هیچکی دخالت نکرد و خیلی زیباتر از تصورم برگزار شد که خاطرات عقد و شست😄🤒🧸