دیشب تو کارتن نمبخوابید هی جیک جیک میکرد تازه یک روز بود خریده بودمش ( تو همون به روز خیلی وابسته شده بودیم به هم) آوردمش پیش خودم جا انداختم بخوابه
یهو صب ساعت ۶ پاشدم دیدم نیست تو رو زدم کنار برم ببینم کجاس دیدم زیر مونده
نوکش سیاه شده بود یه چشمش باز مونده بود یکیش بسته
پاهاش جمع شده بود تو سایتش یکم به شده بود
از صب انقد گریه کردم چشمام درد میکنه
اینکه چقدر با درد مرده و باعث مرگش من بودم عذاب وجدانش ولم نمیکنه