دوستان سلام
من 5ساله دارم با اقایی که عاشقانه باهاش ازدواج کردم زندگی میکنم شوهرم روزی ک میخاستیم نامزد کنیم قرار شد دور رفیقای خلاف و نا بابش رو خط بگیره و اونم قول داد و رفت حرم امام رضا توبه کرد یکسال اول زندگی خوب بود سرقولش بود بعدش دوباره رف سراغ همون رفیقا عرق خوری و رفیق بازی کل این 5سال بجز سال اولش با دروغ و دقل بازی گذروند و منو شب و روز با یه نوزاد تنها میزاشت به بهانه کار میرفت پی عشق و حال خودش. بازم ساختم و هیچی به کسی نگفتم گذشت و گذشت با رفیقاش شب میرن صفا سیتی که دعوا شون میشه و دوستشو تیر میزنن چندتا تیرم میخوره تو پاشوهرم اونجا که صد میلیون به زندگیمون ضرر زد و خرج وکیل گرفت و کارای بیمارستانش کرد اونش به جهنم.... بخاطر این جریانات نتونست روزکاری ادامه بده شب کار شد.... دوهفته پیش از صندوق ماشینش یه گوشی پیدا کردم یه سیمکارت جدید رمزشو شانسی زدم کد ملی خودشو گزاشته بود کارخدا باز شد دیدم کلی شماره ناشناس باهاشون نصف شبی حرف زده بود تا پنج صبح کلی اسمس داده بود به دختره براش شیرین زبونی کرده بود که با دیدنشون اتیش گرفتم و قهر کردم اومدم خونه بابام اولش زد به هاشا که گوشی از خودش نیست و از رفیقاشه اما بهش ثابت کردم و از اخر گردن گرفت مال خودشه و ازم معذرت خاهی کرد. هزار باردیگه عذرخواهی کرده و قول داده زده زیر قولش دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم بهش میگم برو روزکاری میگه نمیرم من واقعا نمیدونم باهاش چیکارکنم نمیتونم بهش اطمینان کنم به علی اابن موسی الرضا خسته شدم از دستش شرایط طلاق گرفتن هم ندارم هربارم اسم طلاق میارم میگه بچه رو ازت میگیرم کلی هم زبونش درازه... شما بگین چیکارکنم🥺