دیروز رفتم آموزشگاه زبان دنبال پسرخواهرم ۱۴سالشه مادرش کار داشت من با ماشینم رفتم دنبالش،من یه کم زود رفتم هنوز کلاسش تموم نشده بود توی سالن آموزشگاه منتظر نشستم، بعد دخترها پسرهای نوجوان همزمان کلاس زبان داشتن، چندتا دختر رنج سنی ۱۶ ۱۷ ساله بودن هم منتظر بودن کلاسشون شروع بشه،
اینا هر پسری توی آموزشگاه رد میشد از پسر دوازده ساله بگیر تا پسر ۱۷ ساله چشمای پسره رو درمیبوردن از بس زل میزدن توی چشماشون و براشون عشوه میومدن اصلا یه حرکتهایی که نمیدونم چی اسمشو میگن برای ما دهه شصتیها قفل بود!!! یعنی به پسر ۱۲ ساله هم رحم نمیکردن برای اون هم عشوه میومدن و چشمک میزدن😐😐😐 واقعا چرا!!!!