2821
2789
عنوان

همسرمممم

| مشاهده متن کامل بحث + 2306 بازدید | 61 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

واقعااا🙄🙄منم عقدم اما صبح بخیر و شب بخیر میگیم کامل تازه کلی هم چت میکنیم اگه توجه نداره واقعا خیلی بده کم محلی کن بهش و بشین به روز تو به کافه قرار بزارین باهاش صحبت کن راحت بگو من دوستدارم بهم صبحا صبح بخیر بگی

مردا فقط با حرف حالیشون میشه نه با عمل😡

اینقدر پیام بده عادت کنه، دعوا هم چیزی حل نمیکنه..بعد دو روز پیام ندی خودش مدعی میشه، مشخصه از نظر احساسی یه نمه عقب، کلا تو سیستم مرد باید کار کنه و حمایت مالی داشته باشه و اقا بالاسر و همین کافیه مونده

البته اگر واقعا ازدواج و عقد رو دوست داشتن باشه

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بعضیا شخصیت اشون اینه منم خواهرم همین مشکل و با نامزدش داره همشم درحال حرص خوردنه همسر بشه میگم انقدر خودتو بخاطر چیزایی که کنترلت نیس حرص نده قبول نمیکنه بیخیال خودتو دوست داشته باش و انقدر حساس نشو

ول کنه بابا

بدتر لج می کنن

این دعوا ها سر این لوس بازیا باعث میشه بدتر رابطه خرال بشه

این لوس بازی فقط مخصوصا داماد ها و خواهرای عجوزه ی خودشونه

فقط داماد های خودشون وظیفه دارن ناز خواهرای ایکبری اپنا رو بکشه

عزیزم اونا تو رماناست... زندگی واقعی انقدر دردسر و مشغله داره که طرف اصلا یاد اینجور قضایا نمی افته

یه روزی یه انشاء نوشتم، تو مدرسه خیلی تشویق شدم بابت نوشتار و سبک نگارشم! به گمونم همون روز بود که فهمیدم قلم بهتر از زبونم می تونه رویاها و احساسات قلبیم رو به مردم نشون بده؛ دو سال بعدش تو استان رتبه آوردم. هنوزم لذتش اون ته ته های ذهنم هست. از اون به بعد قلم به دست گرفتم و از غم و گلایه هایی که هیچ وقت به کسی نگفتم، نوشتم. همیشه دوست داشتم نویسنده باشم ولی نشد. چراش هم چون غمگینه بماند تو سینه من تا شماها هم غمگین نشید♥ ولی تا ابد برای خودم و قلب شکسته م می نویسم. یه زمانی وقتی سیزده سالم بود دوست داشتم بمیرم چون پدرم عذاب مادرم و من بود. ولی این خواسته م زمانی به سیاهی ها پیوست که خواهر کوچولوم رو گذاشتن تو بغلم! زندگیم سخته ولی با آغوش باز می پذیرمش چون برای زندگی خواهر کوچولوم باید تلاش کنم. از خودم می زنم تا عزیزدلم کمبود نداشته باشه؛ آره شاید هیچ وقت به خاطر وضعیتی که توش به دنیا اومدم خوشبخت نشم ولی برای خوشبختی اون همه کار می کنم؛ حتی زندگی می کنم و نمی میرم!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792